{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعدش رفتیم پارک ساعی...

بعدش رفتیم پارک ساعی...
وقتی داشتیم از پله ها بالا میرفتیم دستش رو گرفتم!
اولین دختری بود که دستش رو میگرفتم!
سرد سرد بود...
اضطراب داشت چون اونم اولین بارش بود...
فک کنم یک ساعتی توو پارک بودیم و...
برگشتیم خونه...
رو ابرها بودم... خییییییلی روز خوبی بود
دیدگاه ها (۳)

بر گرد آخه این جاده بن بستهاین جاده با تنهایی هم دستهعشقو تو...

روز اولی که قرار گذاشتیم، ساعت یازده تا یک، کلاس فولاد داشت...

روز اولی که قرار گذاشتیم... بعد از گرفتن کارت کنکور غزل... ر...

اینو، شاگردم نوشته بود و زده بود توو اتاقش...به این فک کردم ...

part 21 : ویو جنا : شام و خوردیم و تموم شد با هم ضرف ها رو ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط