{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دلم با دل تو

با دلم با دل تو
پایِ بر سینه یِ این راه زدیم
پایِ کوبان دست در دست گذر می کردیم
گویی اما ته این راه دراز
دزد شبگیر جنون منتظر است
من و عشق تو و این راه دراز
همه روز و همه شب
در پی یافتن سایه درختی . آبی..
در سکوت غم تنهایی خویش
ببین هر ثانیه را
لا به لای سخن و قافیه را می گشتیم
در غم عشق,تو مردم اما
این صدای ضربان و تپش قلب ره عشق, هنوز
از قدم های بلند من و توست ..
هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۰)

چقدر دوست داشتنی اند آدم هایی که تو هر,شرایطی حالت رو می پرس...

!

فراتر از خویش

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط