با دلم با دل تو
با دلم با دل تو
پایِ بر سینه یِ این راه زدیم
پایِ کوبان دست در دست گذر می کردیم
گویی اما ته این راه دراز
دزد شبگیر جنون منتظر است
من و عشق تو و این راه دراز
همه روز و همه شب
در پی یافتن سایه درختی . آبی..
در سکوت غم تنهایی خویش
ببین هر ثانیه را
لا به لای سخن و قافیه را می گشتیم
در غم عشق,تو مردم اما
این صدای ضربان و تپش قلب ره عشق, هنوز
از قدم های بلند من و توست ..
هوشنگ ابتهاج
پایِ بر سینه یِ این راه زدیم
پایِ کوبان دست در دست گذر می کردیم
گویی اما ته این راه دراز
دزد شبگیر جنون منتظر است
من و عشق تو و این راه دراز
همه روز و همه شب
در پی یافتن سایه درختی . آبی..
در سکوت غم تنهایی خویش
ببین هر ثانیه را
لا به لای سخن و قافیه را می گشتیم
در غم عشق,تو مردم اما
این صدای ضربان و تپش قلب ره عشق, هنوز
از قدم های بلند من و توست ..
هوشنگ ابتهاج
- ۷۳۸
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط