خوب مسلم جان خداحافظ
خوب مسلم جان! خداحافظ.
- یعنی ... چی؟
- شرمندم!
- یعنی من... نمی تونم بیام؟
- اجازه ندادن...موقع تو هنوز نرسیده.
- کجا می ری بی معرفت؟ اینجوری رفیقتون رو جا می زارین و میرین؟ آره؟
چرا وایستادین؟ آره... من بدبختم،بیچارم،بی عرضم،آلودم،واگیر دارم...آره؟
شیمیایی ِ گناه و معصیتم،نفسم مریضتون می کنه،بایدم منو جا بزارین و برین... بایدم از من فرار کنید.
شما ها پاکین،عزیزین،آبرومندین،سالمین...اما من...جذام گناه سر تا پامو گرفته...مگه نه؟
یه مرداب خشکیدم، اما نامردا... منم یه زمانی مثل شماها زلال و جاری بودم،پاک بودم،کنارتون بودم،رفیقتون بودم... اگه همه ی اینا نبودم...بابا نوکرتون که بودم.
حالا ببینین... رفیقتون توی این شهر شلوغ... جامونده داره زیر دست و پا له می شه.
چی می خوای مسلمم ؟؟!
- دلتنگ همسرمم ......
- مسلم ، دلشو تو مشت حسین (علیه السلام) گذاشت و رفت کوفه ... دلی نداشت که تو غربت کوفه بگیره یا تنگ بشه ... !! اگه مسلمی ، چرا تسلیم نیستی ؟! اگه دل دادی ، چرا بی دل نیستی ؟؟؟
- دلم گرفته مرتضی ... دلم گرفته ... این همه چراغ توی این شهر ... هیچ کدوم چشممو روشن نمیکنه ! این همه چشم توی این شهر ... مرتضی ، هیچ کدوم دلمو گرم نمیکنه ... مرتضی ، اینجا همه میدوأند که زنده بمونند ! هیشکی نمیدوئه که زندگی کنه ...این شهر همش شده زمین ... دیگه آسمونی نداره این شهر ... من دلم آسمون میخواد مرتضی ... آسمون ...............................
- وقتی دلت آسمون داشته باشه ، چه تو چاه کنعان باشی ، چه تو زندان هارون ، آسمون بالا سرته !
- آخه از کجا این آسمونو پیدا کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- فقط چشماتو باز کن ... ! تا آسمون چشمای صاحبتو بالا سرت ببینی ... زمین و آسمون از چشمای اون نور می گیرن ، پسر ...!
چشماتو رو خودت ببند ، مسلم ... ببند ....
#دیالوگ-ماندگار-فیلم-خداحافظ-رفیق
#خداحافظ-رفیق
- یعنی ... چی؟
- شرمندم!
- یعنی من... نمی تونم بیام؟
- اجازه ندادن...موقع تو هنوز نرسیده.
- کجا می ری بی معرفت؟ اینجوری رفیقتون رو جا می زارین و میرین؟ آره؟
چرا وایستادین؟ آره... من بدبختم،بیچارم،بی عرضم،آلودم،واگیر دارم...آره؟
شیمیایی ِ گناه و معصیتم،نفسم مریضتون می کنه،بایدم منو جا بزارین و برین... بایدم از من فرار کنید.
شما ها پاکین،عزیزین،آبرومندین،سالمین...اما من...جذام گناه سر تا پامو گرفته...مگه نه؟
یه مرداب خشکیدم، اما نامردا... منم یه زمانی مثل شماها زلال و جاری بودم،پاک بودم،کنارتون بودم،رفیقتون بودم... اگه همه ی اینا نبودم...بابا نوکرتون که بودم.
حالا ببینین... رفیقتون توی این شهر شلوغ... جامونده داره زیر دست و پا له می شه.
چی می خوای مسلمم ؟؟!
- دلتنگ همسرمم ......
- مسلم ، دلشو تو مشت حسین (علیه السلام) گذاشت و رفت کوفه ... دلی نداشت که تو غربت کوفه بگیره یا تنگ بشه ... !! اگه مسلمی ، چرا تسلیم نیستی ؟! اگه دل دادی ، چرا بی دل نیستی ؟؟؟
- دلم گرفته مرتضی ... دلم گرفته ... این همه چراغ توی این شهر ... هیچ کدوم چشممو روشن نمیکنه ! این همه چشم توی این شهر ... مرتضی ، هیچ کدوم دلمو گرم نمیکنه ... مرتضی ، اینجا همه میدوأند که زنده بمونند ! هیشکی نمیدوئه که زندگی کنه ...این شهر همش شده زمین ... دیگه آسمونی نداره این شهر ... من دلم آسمون میخواد مرتضی ... آسمون ...............................
- وقتی دلت آسمون داشته باشه ، چه تو چاه کنعان باشی ، چه تو زندان هارون ، آسمون بالا سرته !
- آخه از کجا این آسمونو پیدا کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- فقط چشماتو باز کن ... ! تا آسمون چشمای صاحبتو بالا سرت ببینی ... زمین و آسمون از چشمای اون نور می گیرن ، پسر ...!
چشماتو رو خودت ببند ، مسلم ... ببند ....
#دیالوگ-ماندگار-فیلم-خداحافظ-رفیق
#خداحافظ-رفیق
- ۵.۳k
- ۲۰ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط