part
part:24
name: عشق و جدایی
ویو بورا
&بورا...من فقط برای راحت بودن خودت نگفتم...
+تو جام...رو به کوک گفتی..؟
&نه...م
+اره تو جام رو گفتی بعد گوشیت رو جواب ندادی که بگی جلسه ای اره..؟(با جدیدت و بقض)
&بورا من اصلا نمیدونستم با کوک ازدواج کردی و اون شوهرته...خود کوک بهم گفت که زنشی...
+زن..؟(رو به کوک)من زنتم؟ یا کسیم که بهت فروخته شده..؟ یا کسی که فقط می خوای یه زیر خواب برات باشه...هان کدوم؟این رو بدون من مثل هرزه های دورت نیستم من نه زنتم نه زیر خوابت اینو بکن توی گوشت...من هیچ وقت برای تو وارث این عمارت رو نمیارم...
-مطمئینی؟
+ا..اره
-باشه خودت خواستی...جیمین برو بیرون...
&کوک ولش کن....
-کاری ندارم بهش فقط چند روز غذا نمی خوره...
+(خندیده)
-چیز خنده داری گفتم..؟
+نه...
بعد درو بست و قفل کرد توی اتاق تنها بودم...راستش همین که پیش کوک نباشم خودش ارامشه واقعا خیلی خوشحال بودم که شاید چند ساعت نمی بینمش...
(پرش زمانی)
شب بود که صدایی از پشت در شنیدم..
&بورا..؟
راستش از دست جیمین عصبی بودم به خاطر همین جوابش رو ندادم..
&می دونم که اونجایی بورا..
+.......
&حق داری جواب ندی...منو ببخش بورا..من بد کاری با تو کردم نباید بهت دروغ می گفتم ولی من از عمد گوشی رو جواب ندادم توی جلسه بودم...
راستش دلم برای جیمین می سوخت اون ادم بدی نبود ولی...کسی رو جز اون نداشتم...حتی تهیونگ هم از اون موقع که باهاش حرف زدم ندیدم...جیمین مثل برادرم بود اون خیلی مهربون بود...
+می بخشمت...
&چی..؟
+صدای منو از پشت در درنیار..فقط یه بار می گم..
&(خندید)باشه ببخشید...
+خب...چرا نمی ری بخوابی..؟
&خوابم نمی بره نگرانت بودم...
+خب الان نگرانیت رفع..شد می تونی بری ....
&باشه...بورا..؟
+بله..
&کوک رو راضی می کنم بیارت بیرون از توی اتاق..
+نیازی نیست..
&چرا؟
+فرقی نداره بیرون باشم یا توی اتاق بلخره که نمی تونم جایی برم بعد از اون ماجرا..
&نترس...کمکت می کنم یه جوری...
+ممنون جیمین
&خواهش می کنم..شبت بخیر...
+شب تو هم بخیر....
ممنون ازتون(´∀`)♡
name: عشق و جدایی
ویو بورا
&بورا...من فقط برای راحت بودن خودت نگفتم...
+تو جام...رو به کوک گفتی..؟
&نه...م
+اره تو جام رو گفتی بعد گوشیت رو جواب ندادی که بگی جلسه ای اره..؟(با جدیدت و بقض)
&بورا من اصلا نمیدونستم با کوک ازدواج کردی و اون شوهرته...خود کوک بهم گفت که زنشی...
+زن..؟(رو به کوک)من زنتم؟ یا کسیم که بهت فروخته شده..؟ یا کسی که فقط می خوای یه زیر خواب برات باشه...هان کدوم؟این رو بدون من مثل هرزه های دورت نیستم من نه زنتم نه زیر خوابت اینو بکن توی گوشت...من هیچ وقت برای تو وارث این عمارت رو نمیارم...
-مطمئینی؟
+ا..اره
-باشه خودت خواستی...جیمین برو بیرون...
&کوک ولش کن....
-کاری ندارم بهش فقط چند روز غذا نمی خوره...
+(خندیده)
-چیز خنده داری گفتم..؟
+نه...
بعد درو بست و قفل کرد توی اتاق تنها بودم...راستش همین که پیش کوک نباشم خودش ارامشه واقعا خیلی خوشحال بودم که شاید چند ساعت نمی بینمش...
(پرش زمانی)
شب بود که صدایی از پشت در شنیدم..
&بورا..؟
راستش از دست جیمین عصبی بودم به خاطر همین جوابش رو ندادم..
&می دونم که اونجایی بورا..
+.......
&حق داری جواب ندی...منو ببخش بورا..من بد کاری با تو کردم نباید بهت دروغ می گفتم ولی من از عمد گوشی رو جواب ندادم توی جلسه بودم...
راستش دلم برای جیمین می سوخت اون ادم بدی نبود ولی...کسی رو جز اون نداشتم...حتی تهیونگ هم از اون موقع که باهاش حرف زدم ندیدم...جیمین مثل برادرم بود اون خیلی مهربون بود...
+می بخشمت...
&چی..؟
+صدای منو از پشت در درنیار..فقط یه بار می گم..
&(خندید)باشه ببخشید...
+خب...چرا نمی ری بخوابی..؟
&خوابم نمی بره نگرانت بودم...
+خب الان نگرانیت رفع..شد می تونی بری ....
&باشه...بورا..؟
+بله..
&کوک رو راضی می کنم بیارت بیرون از توی اتاق..
+نیازی نیست..
&چرا؟
+فرقی نداره بیرون باشم یا توی اتاق بلخره که نمی تونم جایی برم بعد از اون ماجرا..
&نترس...کمکت می کنم یه جوری...
+ممنون جیمین
&خواهش می کنم..شبت بخیر...
+شب تو هم بخیر....
ممنون ازتون(´∀`)♡
- ۱۶.۹k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط