{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سمت بستنی فروشی رفتیم. سوهو رو روی صندلی نشوندم و ازش پزس

سمت بستنی فروشی رفتیم. سوهو رو روی صندلی نشوندم و ازش پزسیدم که چه طعمی میخواد. اونم به طرز کیوتی گفت که بستنی شاتوتی میخواد. میدونستم اینو انتخاب میکنه. اصلا چرا پرسیدم؟ با این حال باشه ای گفتم و به سمت مغازه رفتم. اونجا سفارشو ثبت کردم. 2 تا شکلاتی و یدونه شاتوتی. اومدم روی میز نشستم کنار سوهو و فاکتورمو نگاه کردم. صبر کن ببینم! چرا دوتا بستنی شکلاتی؟

اها اها برای جیهوپه. برای اینکه مطمئن بشم با صدای بلند گفتم: حیهوپ. بستنی شکلاتی میخواستی دیگه؟ ولی وقتی جواب نداد سرمو بالا اوردم و با دیدن صندلی خالی یادم افتاد که جیهوپ چند ساعت پیش منو بچشو از خونه بیرون کرده. یونای احمق. پاشدم و دوباره سمت مغازه رفتم تا یکی از بستنی هارو لغو کنم.

خداروشکر مردم سئول اونقدری مهربوننن که نیازی به درگیری ندارن و با زبون خوش سفارشمو لغو کردن. یکم گذشت که بستنی هامونو اوردن. جیهوپ عاشق بستنی شکلاتی بود. با دیدن بستنی که جلوم بود یاد اون افتادم.


(پرش زمانی)

رسیدیم به خونه مامانم. راجب این اتفاقا بهش چیزی نگفته بودم بخاطر همین با دیدن منو سوهو با دوتا چمدون اونم بدون هوسوک براش نگران کننده بود. چونکه هیچوقت بدون هوسوک از خونه بیرون نمیرفتیم.

چه یون ویو(مامان یونا):

در خونرو زدن. از پای سبزی هايی که داشتم خورد میکردم پاشدم و درو باز کردم.
چیزی که دیدم باعث شد خشکم بزنه. یونا با چشم های خیس چمدون به دست جلوم وایستاده بود و سوهو هم کنارش بود. نه نه نه امکان نداره که با هوسوک دعواش شده باشه. رابطه بینشون خیلی خوب بود.

ادامه دارد...


شرطارو که نرسوندین. ولی من جهت اعلام حضور امروز پارت جدید میزارم
دیدگاه ها (۰)

با گفتن این جمله تمام مولکول های ترس تو بدنم فعال شدن و شروع...

««نفسای گرم و پر حرارتش رو نزدیک گردنم حس کردم و از ترس جیغ ...

مین نیلو صحبت میکنه:از شرطای خبرنگار عاشق 2 تا ریپست و 2 تا ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ۷صبح پاشدم دیدم روی تخت خودم هستم یعنی منو کی آورده دیگ...

دیگه نمیتونستم تحمل کنم...این بد رفتاری خیلی داشت اذیتم میکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط