ویو تهیونگ
ویو تهیونگ
به جیسو فکر میکردم...
فلش بک زمانی که ات و جونگکوک رفتن از هم خدافظی کنن
ویو تهیونگ
اون عوضی کاری کرد جیسو نتونه حرف بزنه حس کردم داره نفس کم میاره
ته:هی دختر گریه نکن. آروم باش..
ته: ناراحت نباش اگه میموندی پیش من بدتر از جونگکوک بود.
سرشو به معنای نه تکون داد.. چرا حالش انقدر بد بود؟کشیدمش تو بغلم
ته:هیشش.. مطمئنم تو هم آزاد میشی...
بوسه ای به پیشونیش زدم که آروم شد دو زانو نشستم
ته: ببخشید اگه این مدت که پیش من بودی اذیتت کردم واقعا نمیخواستم این اتفاق بیوفته ولی مجبور بودم
لبخندی زد و بغلم کرد...چقدر حس خوبی داشت..اون خوناشام بود یعنی ممکنه الان دندونشو تو گردنم فرو کنه و منو بکشه؟پس ات چی؟
ته:ع..عام.. خب
فهمید یکم ترسیدن ازم جدا شد داد زدم
-هی جئون پنج دقیقه تمومه تو که نمیخوای خواهرتو منتظر بزاری ؟
پایان فلش بک
یعنی الان جیسو حالش خوبه؟تو این فکر بودم که ات با ترس از خواب پرید نفس نفس میزد بدو بدو رفتم سمتش تاج روی سرش و برداشتم
ته:هی نفس بکش...آروم باش.
+ج..جونگکوک..
ازون مرتیکه میترسید؟
ته:اون حرومزاده دیگه نمیتونه اذیتت کنه ات..گریه نکن
+ت..تاجم و بده...
تاج و از رو میز برداشتم گذاشتمش تو دستای ات که گریه هاش شدت گرفت
ته:ات؟چیشده؟
(چهار هفته بعد)
ببخشید بابت تاخیر
به جیسو فکر میکردم...
فلش بک زمانی که ات و جونگکوک رفتن از هم خدافظی کنن
ویو تهیونگ
اون عوضی کاری کرد جیسو نتونه حرف بزنه حس کردم داره نفس کم میاره
ته:هی دختر گریه نکن. آروم باش..
ته: ناراحت نباش اگه میموندی پیش من بدتر از جونگکوک بود.
سرشو به معنای نه تکون داد.. چرا حالش انقدر بد بود؟کشیدمش تو بغلم
ته:هیشش.. مطمئنم تو هم آزاد میشی...
بوسه ای به پیشونیش زدم که آروم شد دو زانو نشستم
ته: ببخشید اگه این مدت که پیش من بودی اذیتت کردم واقعا نمیخواستم این اتفاق بیوفته ولی مجبور بودم
لبخندی زد و بغلم کرد...چقدر حس خوبی داشت..اون خوناشام بود یعنی ممکنه الان دندونشو تو گردنم فرو کنه و منو بکشه؟پس ات چی؟
ته:ع..عام.. خب
فهمید یکم ترسیدن ازم جدا شد داد زدم
-هی جئون پنج دقیقه تمومه تو که نمیخوای خواهرتو منتظر بزاری ؟
پایان فلش بک
یعنی الان جیسو حالش خوبه؟تو این فکر بودم که ات با ترس از خواب پرید نفس نفس میزد بدو بدو رفتم سمتش تاج روی سرش و برداشتم
ته:هی نفس بکش...آروم باش.
+ج..جونگکوک..
ازون مرتیکه میترسید؟
ته:اون حرومزاده دیگه نمیتونه اذیتت کنه ات..گریه نکن
+ت..تاجم و بده...
تاج و از رو میز برداشتم گذاشتمش تو دستای ات که گریه هاش شدت گرفت
ته:ات؟چیشده؟
(چهار هفته بعد)
ببخشید بابت تاخیر
- ۲.۴k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط