{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

hi

عشق در دنیای اشتباه پارت ❺❸
🐭خیلی دلم تنگ شده بود.. بالاخره از تو جنگل کشیدمش بیرون.. هه ری عزیز من..بیرون بابات دهن منو صاف کرد.. که دختر من کجاست داماد. ایت سیبیل هاشم قطور تر کرده.. 🦄جین!🐭باهش بیا بریم خانمم 🦄وایسا بزار کفش هام رو بپوشم.. هانا احساس میکنم تب داری به دکتر میگم یه سر بهت بزنه 🦋ممنونم.. هه ری شی. هه ری خم شد کفشش رو بر داره که جین جلوش زانو زد کفش رو برداشت و پاهای هه ری رو گرفت تو دستش 🐭پاهات روم کرده.. هزار بار گفتم کفش هاتو با پاشنه ی کوتاه تر بگیر.. بین با پاهات چیکار کردی؟. شب باید قبل خواب ماساژ بدم.. /یه زره پارت ای هه ری رو تو دستش ماساژ داد و بعد کفشش رو پاش کرد جین برخلاف ظاهرش.. خیلی احساسیه.. عشقش رو پاک به هه ری اراعه میده.. مثل یونگی.. انگار خانواده اتن.. همشون بی نقصن ولی خب یونگی بهتره جین و هه ری از اتاق خارج شدن یه دکتر اومد تو 🐔سلام ملکه. واقعا نمیفهمم من نمیدونم چرا نه بهم میگن ملکه. چشم ما رو معاینه کرد و بررسی کرد ته حلق و وضعیت پوستیم رو چک کرد 🐔ملکه روند بهبودی شما.. خیلی رو به بهبوده.. این دارو ها و دستور العمل هارو بخونید و طبق اون عمل کنید.. من بهتون سر میزنم 🦋ممنون ببخشید... شا.. یعنی پادشاه یونگب کجان؟ 🐔توی مراسم هستن .. حدود نیم ساعت دیگه میان 🦋عا.. مچکرم.. اگر مارب ندارید میتونید برید 🐔با اجازه تون ملکه. ار اتاق خارج شد اتاق رو بررسی کردم با شکوه بود تخت داذاب پرده های سفید رنگی بودو پتو ترکیب زد و مشکی داشت پهن بود.. به خودم نگاه کردم لباس پفکی سفید رنگی با پایون سیاه رنگی بود.. نگاهم به جلوی تخت افتاد لباس سلطنتی زنونه ای خیلی صاف و با دقت روی چوب لباسی نسب شده بود ترکیب زرد و سرمه ای رنگی داشت و مدل ساده ای داره.. کنارش روی یه صندلی.. یه تاج نقره ای رنگه که از دور برق میزنه کنار تخت یه پنجره اس.. رفتم نزدیک پنجره و نشستم به باغ قصر راه داره.. زیبایی باغ باعث شد نفهمم زمان داره میگذره. ولی به چیزی انگاری منو به دنیا برگردوند در به صورت اشفته ای باز شد و و بنگی با ظاهر شوک و خوشحالی وارد اتاق شد 🐱هانا!.. /بهش نگاه کردم لباس سیاه رنگ و براقی پوشیده تاجش تو دست نامجون که کنارشه اس و موهاش به هم ریخته واضحه که از تالار قصر تا اینجا رو دوییده..گربه ی چموش 🦋دلم برات تنگ شده بود.. یونگی. اومد جلو و نشست رو تخت و منو تو بازوهاش گم کرد سفت بغلم کرد و موهام رو نوازش میکرد. بوسه های کوچیکی روی گردنم میزد 🐱ولی ن دلم داشت دق میکرد دخترم. صدای بسته شدن در اومد ناخون اتاق رو ترک کرده.. یونگی ازم جدا شد ولی صورتم رو توی دستاش قاب کرد 🐱چشم هات.. منو تو خودش غرق میکنه دریای من. "دریای من" لقب قشنگیه 🦋یونگی.. تو امپراطور شدی؟ 🐱اره.. توهم ملکه ی منی
دیدگاه ها (۰)

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

پارت 11................

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۵: اولین قدم توی قصردر بزرگ سالن که پشت س...

پارت ۲

پارت هفتیونگی تلفن رو قطع کرد من میترسم رفتم توی حیاط نشستم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط