{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم خود بستم

چشم خود بستم
که دیگر

چشم مستش ننگرم

ناگهان
دل داد زد:
"دیوانه! من می بینمش"


شهریار
دیدگاه ها (۷)

مرغابی ها دو طرف چوب را گرفتند و گفتند: " یادت باشد! اگر هنگ...

رخش،گاری کشی می کندرستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشدسهراب ،...

❤️از دلتنگیت کجا فرار کنم؟معمار هیجانکجا بروم که صدای آمدنت ...

ﺑﺎﺯﯼ ﻋﺸﻖﭼﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻏﻤﺎﮔﯿﻦ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﯼ ﻋﺸﻖﻋﺠﺐ ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﯼ ﻋ...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرمناگهان دل داد زد: دیوانه!...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم دل داد زد دیوانه من میبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط