*راز دل*
*راز دل*
ماه وش :
با دودستم زدم تو سینش رفت عقب وخندید
- بریم کیهان خیلی وقته بیرونیم
کیهان : نچ یکم دیگه بمونیم
دم غروب بود وما هنوز اونجا بودیم کیهان دوباره اومد طرفم اخم کردم اونم اخم کرد وگفت : یه کاری نکن همین الان ببرمت خونه کار دستت بدم
از تهدیدش ترسیدم واون با شیطنت خندید وبغلم کرد وگفت : خوب چیکار کنم سیر نمیشم از با تو بودن
- کلا خوش اشتهایی
بازم خندید با مشت زدم به سینش سرشو اورد نزدیک تو چشاش نگاه می کردم
کیهان : ببین همین نگاهت ادمو دیونه می کنه
برای اخرین بار کشدار بوسیدم وگفت : بریم
از باغ اومدیم بیرون داشت سر به سرم می زاشت تو کوچه آمبولانس بود کیهان نگاهم کرد بعد دوییدطرف آمبولانس منم پشت سرش نمی دونم مهران چی بهش گفت رفت داخل منم پشت سرش رفتم نازنین حالش بد بود داشت جون می داد کیهان برگشت وبا دیدنم اومد کنارم وهر دواومدیم بیرون بغلم کرد دستاش سرد بود نفس نفس می زد
- کیهان....
کیهان : داره می میره ...لعنتی
- برو پیشش
کیهان : نمی تونم
- برو کیهان
اشک تو چشای مهربونش بود همونجا پشت در نشستم تا وقتی که اونو بردن تو آمبولانس ولی جسدشو بلندشدم رفتم داخل اتاق کیهان نشسته بود رو مبل ودستاشو تو موهاش بود
- کیهان
سرشو بلند کرد بلند شد بغلش کردم وموهاشو ناز کردم
کیهان : راحت شد
- خودتو ناراحت نکن
پیشونیمو بوسید وگفت : خدا ببخش
رفتیم بیرون آمبولانس رفت پویا ومادرش همراه مستانه وایساده بودن داشتن نگاه می کردن
کیهان : بریم عزیزم
- چرا براش گریه نمی کنی
اخمی کرد وتو بغلش فشردم وگفت : چرا گریه کنم دختر بد
رفتیم خونه پویا برام اجیب بود چرا کیهان بی خیال بود که نازنین مرده
ماه وش :
با دودستم زدم تو سینش رفت عقب وخندید
- بریم کیهان خیلی وقته بیرونیم
کیهان : نچ یکم دیگه بمونیم
دم غروب بود وما هنوز اونجا بودیم کیهان دوباره اومد طرفم اخم کردم اونم اخم کرد وگفت : یه کاری نکن همین الان ببرمت خونه کار دستت بدم
از تهدیدش ترسیدم واون با شیطنت خندید وبغلم کرد وگفت : خوب چیکار کنم سیر نمیشم از با تو بودن
- کلا خوش اشتهایی
بازم خندید با مشت زدم به سینش سرشو اورد نزدیک تو چشاش نگاه می کردم
کیهان : ببین همین نگاهت ادمو دیونه می کنه
برای اخرین بار کشدار بوسیدم وگفت : بریم
از باغ اومدیم بیرون داشت سر به سرم می زاشت تو کوچه آمبولانس بود کیهان نگاهم کرد بعد دوییدطرف آمبولانس منم پشت سرش نمی دونم مهران چی بهش گفت رفت داخل منم پشت سرش رفتم نازنین حالش بد بود داشت جون می داد کیهان برگشت وبا دیدنم اومد کنارم وهر دواومدیم بیرون بغلم کرد دستاش سرد بود نفس نفس می زد
- کیهان....
کیهان : داره می میره ...لعنتی
- برو پیشش
کیهان : نمی تونم
- برو کیهان
اشک تو چشای مهربونش بود همونجا پشت در نشستم تا وقتی که اونو بردن تو آمبولانس ولی جسدشو بلندشدم رفتم داخل اتاق کیهان نشسته بود رو مبل ودستاشو تو موهاش بود
- کیهان
سرشو بلند کرد بلند شد بغلش کردم وموهاشو ناز کردم
کیهان : راحت شد
- خودتو ناراحت نکن
پیشونیمو بوسید وگفت : خدا ببخش
رفتیم بیرون آمبولانس رفت پویا ومادرش همراه مستانه وایساده بودن داشتن نگاه می کردن
کیهان : بریم عزیزم
- چرا براش گریه نمی کنی
اخمی کرد وتو بغلش فشردم وگفت : چرا گریه کنم دختر بد
رفتیم خونه پویا برام اجیب بود چرا کیهان بی خیال بود که نازنین مرده
- ۱۱.۶k
- ۲۷ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط