برگی از پشمام

برگی از پشمام
دختر فراری و بابام😂

دیروز ظهر تو خونه نشسته بودم
بابام بهم گفت
برو ببین خونه همسایه چه خبره که اینقد
سر و صدا میاد؟
من رفتم و با پرس جو از بقیه فهمیدم دختر همسایه
با دوست پسرش فرار کرده

خجالت کشیدم به بابام بگم
الکی گفتم هیچی ... موتور همسایه رو دزدیدن

بابام رفت تا به همسایه دلداری بده🤦‍♂️
گفت ای مرد برو خدا رو شکر کن از دستش خلاص شدی😂
دیگه به دردت نمیخورد 😂
چند بار اونو با دوستای پسرت دیده
بودمش که چند نفری سوارش بودن😮😂
هر دفعه پیش یکی بود😮
با خودم میگفتم اصلا این دیگه توان راه رفتن
نداره بس که سوارش میشن😂
خیلی کار کرده بود داغووون بود👍

هر روز میخواستم بهت بگم ولی نمیخواستم
توی مسائلت دخالت کنم
ولی باور کن راه دوری نمیتونه بره
من مطمئنم که پیش یکی از همین لات لوتهای
محله که بعد اینکه ازش استفاده کرد
میاره میندازش جلوی در خونتون و فرار میکنه
راستشو بخوای....😞
خودمم یه بار سوارش شدم اما باهاش حال نکردم😐
پدر دختر در حال حاضر در ups میباشد😂
منم از اون‌موقع خونه نرفتم
به نظر شما برم خونه کاریم ندارن؟😂😂
دیدگاه ها (۲۰)

فالوورام وقتی برگی از پشمامو میخونن😂😂

یه روز عدد 10 مهمونی میگیرههمه عددا رو دعوت میکنه 0.1.2.3.4....

برای اینم از این انگشتا 👍👌☝️ بزارید تا برگی از پشمام جدید آم...

قلب سنگی

پارت پانزدهم وای اونیکس چیکار کردییییی زنگ زدم به بابام الو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط