یه روز عدد مهمونی میگیره

یه روز عدد 10 مهمونی میگیره
همه عددا رو دعوت میکنه 0.1.2.3.4.5.6.7.9
ولی چون از عدد 8 خوشش نمیومد دعوتش نمیکنه

خلاصه شب مهمونی فرا میرسه و عدد 10 میاد
ببینه مهمونا چیزی کم ندارن
که یهو چشمش به عدد 8 میوفته
میبینه عدد 8 وسط مهمونا میرقصه و قِرش میده💃
میاد وسط و یکی میخوابونه تو گوش 8 😡 و میگه
کی تو رو دعوت کرده بیناموس😡
مگه من نگفتم تو حق نداری بیای😡😡

عدد 8 همینجوری که اشک تو چشاش جمع شده بود
با بغض عدد 10 رو بغل کرد و گفت
من صِفرم😢 دستمال بستم دور کمرم
براتون عربی برقصم😭😭😭

زود قضاوت نکنیم😂
دیدگاه ها (۱۶)

برگی از پشمامدختر فراری و بابام😂دیروز ظهر تو خونه نشسته بودم...

فالوورام وقتی برگی از پشمامو میخونن😂😂

برای اینم از این انگشتا 👍👌☝️ بزارید تا برگی از پشمام جدید آم...

بیایین زیر این پست هم از این انگشتا 👌👍☝️بزارین😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط