دیگر فراغی نیست !
دیگر فراغی نیست !
حالا بگذار باد بیاید ....
بگذار از قرائت ِ محرمانه ی نامه ها و رویاهامان شاعر شویم !
دیدار ِ ما و دیدار ِ دیگرانی که ما را ندیده اند !
دیدار ِ ما به همان ساعت ِ معلوم ِ دلنشین !
تا دیگر آدمی از یک وداع ساده نگرید !
تا چراغ و شب و اشاره بدانند که دیگر ملالی نیست ...
حالا می دانم سلام مرا به اهل هوای همیشه ی عصمت خواهی رساند !
یادت نرود گــُـلم !
به جای من از صمیم ِ همین زندگی ،
سرا روی چشم به راه ماندگان مرا ببوس !
دیگر ،
سفارشی نیست !
تنها جان ِ تو و جان ِ پرنده گان ِ پر بسته ای
که دی ماه ،
به ایوان ِ خانه می آیند !
حالا بگذار باد بیاید ....
بگذار از قرائت ِ محرمانه ی نامه ها و رویاهامان شاعر شویم !
دیدار ِ ما و دیدار ِ دیگرانی که ما را ندیده اند !
دیدار ِ ما به همان ساعت ِ معلوم ِ دلنشین !
تا دیگر آدمی از یک وداع ساده نگرید !
تا چراغ و شب و اشاره بدانند که دیگر ملالی نیست ...
حالا می دانم سلام مرا به اهل هوای همیشه ی عصمت خواهی رساند !
یادت نرود گــُـلم !
به جای من از صمیم ِ همین زندگی ،
سرا روی چشم به راه ماندگان مرا ببوس !
دیگر ،
سفارشی نیست !
تنها جان ِ تو و جان ِ پرنده گان ِ پر بسته ای
که دی ماه ،
به ایوان ِ خانه می آیند !
- ۹۲۲
- ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط