{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم برایت تنگ شده و هیچکس حضورِ موذیانه ی بغضی پنهان را د

دلم برایت تنگ شده و هیچکس حضورِ موذیانه ی بغضی پنهان را در نگاهم نمی‌بیند
ضربه‌ای به شانه‌ام می‌‌زنند و من در اعماقِ سرخگونِ قلبم می‌دانم، از سکوتِ من چه خرسندند

درست مثلِ اینکه از پرنده‌ای در قفس سوال کنی‌ چه اتفاقی افتاده ؟
بعد بنشینی برای آرزوهایش دعا کنی‌ ….

آدم‌ها از یکدیگر هیچ چیزی نمی‌‌دانند .. هیچ چیز
دیدگاه ها (۱)

با خیال بارانبا بی تابی ابرهای سیاه آسماندرگیر دلتنگی امدلتن...

زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی ...

**شاهزاده‌ی قصر سیاه پارت۱در قلب قلمرویی تاریک، «قصر سیاه» ق...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط