فکر من -از سالهایی دور- درگیر تو بود !
فکر من -از سالهایی دور- درگیر تو بود !
گاه حتی شعرهایم تحت تأثیر تو بود!
هیچ کس مثل تو با روحم همآوایی نکرد!
هیچ کس مرد درونم را شناسایی نکرد!
تو اگر باشی دل من باز هم دل میشود!
بخش پنهان وجودم با تو کامل میشود!
خوب دانستم که همپای جنونم میشوی!
در تمامی رگانم مثل خونم میشوی!
قلب روحم تازگی گیج است، سردرگم شده ست!
در درون قلب من انگار چیزی گم شده ست!
من تمام عمر در شب زنده داری بوده ام!
در میان دردهای بیشماری بوده ام!
باز اما تکه ای از اعتمادم مانده است!
حرفهایی که نگفتی نیز، یادم مانده است!
گرچه در این رابطه بدجور خودخواهم! نرو!!
من دقیقاً از درون قلبم آگاهم! نرو!
بی تو از من آدمی افسرده می ماند به جا
چون لباسی نو که از یک مرده میاند به جا!
گاه حتی شعرهایم تحت تأثیر تو بود!
هیچ کس مثل تو با روحم همآوایی نکرد!
هیچ کس مرد درونم را شناسایی نکرد!
تو اگر باشی دل من باز هم دل میشود!
بخش پنهان وجودم با تو کامل میشود!
خوب دانستم که همپای جنونم میشوی!
در تمامی رگانم مثل خونم میشوی!
قلب روحم تازگی گیج است، سردرگم شده ست!
در درون قلب من انگار چیزی گم شده ست!
من تمام عمر در شب زنده داری بوده ام!
در میان دردهای بیشماری بوده ام!
باز اما تکه ای از اعتمادم مانده است!
حرفهایی که نگفتی نیز، یادم مانده است!
گرچه در این رابطه بدجور خودخواهم! نرو!!
من دقیقاً از درون قلبم آگاهم! نرو!
بی تو از من آدمی افسرده می ماند به جا
چون لباسی نو که از یک مرده میاند به جا!
- ۵۵۵
- ۰۹ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط