اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part15
(ویو ا.ت)
بدو بدو رفتم تو اتاقم.
یه لباس راحتی پوشیدم و رفتم تو آشپز خونه
[اسلاید۲،]
ا.ت : مامان تو چی میخوری تا درست کنم
م/ا.ت:نمیدونم بولگوگی درست کن
ا.ت : باشه
خب بعد از یه عالمه کثیف کاری تونستم غذا رو درست کنم و سفره رو روی میز چیدم
ا.ت : مامان بیا سر میز
م/ا.ت : اومدم
مامانم اومد سر میز نشست
ا.ت : مامان چطور شده
مامانم یکم ازش خورد و توی دستمال کاغذی تفش کرد
م/ا.ت : این چیه درست کردی
ا.ت : همونی که خودت گفتی...نکنه بدمزه شده؟
م/ا.ت : خیلی شوره
یهو زنگ درمون خورد
ا.ت : من میرم باز میکنم
رفتم درو باز کردم که یه پسر قد بلند رو دیدم
...: سلام
ا.ت : سلام شما؟
یهو مامانم اومد
م/ا.ت : خوش اومدی پسرم
...:سلام خاله
و رفت اون پسره رو بغل کرد و من همینجور گیج نگاشون میکردم
م/ا.ت:دخترم این مین سو عه پسر دوستم
ا.ت : اوه...از آشنایی باهاتون خوشبختم
مین سو : منم همینطور
دست دراز کرد و منم بهش دست دادم
مین سو : مادرم یکم شیرینی درست کرد گفت بیارم به شما هم بدم
م/ا.ت : کار خوبی کردی پسرم ، شام خوردی
مین سو : خب نه
م/ا.ت : بیا تو با ما شام بخور
مین سو : نه آخه زحمتتون میشه
م/ا.ت : نه بابا اتفاقا ا.ت درستش کرده
ا.ت توی ذهنش(بدبخت شدم)
مین سو : حالا که انقدر اسرار میکنید باشه
مین سو اومد تو و یکم از غذا خورد و قیافه اش یجوری شد
مین سو : عالیه🥴
انگار بده ولی خب واقعا بده چون شوره منم یکم خورد و سری تفش کردم
ا.ت : آه این کجاش عالیه؟خیلی شوره
م/ا.ت : اشکال نداره الان خودم میرم یه چیزی درست میکنم از دست تو دختر
مامانم رفت یکم نودل درست کرد و گذاشت سر میز
م/ا.ت : بفرمایید
مین سو : خیلی ممنون
مین سو یکم ازش خورد و گفت
مین سو :این دفعه واقعا عالیه
ا.ت : واقعا؟
منم یکم از نودله خوردم خیلی خوشمزه بود
ا.ت : اوففف مامان خییلی خوشمزه ست دستت درد نکنه
م/ا.ت : نوش جونتون
...
مین سو بعد از شام رفت و منم چون خیلی خسته بودم خوابیدم
(ویو صبح ا.ت)
دیدیدیدییییدییی(صدای آلارم گوشی)
اوففف دلم میخواد بخوابم ولی چاره ی دیگه ای ندارم باید برم سر کار...وقتی بلند شدم دیدم خیلی دیرم شده . زود زود لباسم رو پوشیدم و یکم عطر زدم رفتم پایین
[لباس ا.ت اسلاید۳]
م/ا.ت : اومدیی بیا یکم صبحونه بخور
ا.ت : مامان میبینم خوب شدی که حتی بلند میشی صبحونه درست میکنی ولی نمیتونم بخورم خیلی دیرم شده
م/ا.ت : وایسا
مامانم یه لقمه گرفت و بهم داد
م/ا.ت : تو راه بخور
ا.ت : ممنون
رفتم بیرون و...
خیلی بدشانسم هر تاکسی که میاد سریع رد میشه...بالاخره بعد از چند دقیقه یه تاکسی پیدا کردم ... ویتی رسیدم شرکت رفتم توی اتاق خواستم بشینم که خانوم یون نبود
(ادامه پارت بعد)
part15
(ویو ا.ت)
بدو بدو رفتم تو اتاقم.
یه لباس راحتی پوشیدم و رفتم تو آشپز خونه
[اسلاید۲،]
ا.ت : مامان تو چی میخوری تا درست کنم
م/ا.ت:نمیدونم بولگوگی درست کن
ا.ت : باشه
خب بعد از یه عالمه کثیف کاری تونستم غذا رو درست کنم و سفره رو روی میز چیدم
ا.ت : مامان بیا سر میز
م/ا.ت : اومدم
مامانم اومد سر میز نشست
ا.ت : مامان چطور شده
مامانم یکم ازش خورد و توی دستمال کاغذی تفش کرد
م/ا.ت : این چیه درست کردی
ا.ت : همونی که خودت گفتی...نکنه بدمزه شده؟
م/ا.ت : خیلی شوره
یهو زنگ درمون خورد
ا.ت : من میرم باز میکنم
رفتم درو باز کردم که یه پسر قد بلند رو دیدم
...: سلام
ا.ت : سلام شما؟
یهو مامانم اومد
م/ا.ت : خوش اومدی پسرم
...:سلام خاله
و رفت اون پسره رو بغل کرد و من همینجور گیج نگاشون میکردم
م/ا.ت:دخترم این مین سو عه پسر دوستم
ا.ت : اوه...از آشنایی باهاتون خوشبختم
مین سو : منم همینطور
دست دراز کرد و منم بهش دست دادم
مین سو : مادرم یکم شیرینی درست کرد گفت بیارم به شما هم بدم
م/ا.ت : کار خوبی کردی پسرم ، شام خوردی
مین سو : خب نه
م/ا.ت : بیا تو با ما شام بخور
مین سو : نه آخه زحمتتون میشه
م/ا.ت : نه بابا اتفاقا ا.ت درستش کرده
ا.ت توی ذهنش(بدبخت شدم)
مین سو : حالا که انقدر اسرار میکنید باشه
مین سو اومد تو و یکم از غذا خورد و قیافه اش یجوری شد
مین سو : عالیه🥴
انگار بده ولی خب واقعا بده چون شوره منم یکم خورد و سری تفش کردم
ا.ت : آه این کجاش عالیه؟خیلی شوره
م/ا.ت : اشکال نداره الان خودم میرم یه چیزی درست میکنم از دست تو دختر
مامانم رفت یکم نودل درست کرد و گذاشت سر میز
م/ا.ت : بفرمایید
مین سو : خیلی ممنون
مین سو یکم ازش خورد و گفت
مین سو :این دفعه واقعا عالیه
ا.ت : واقعا؟
منم یکم از نودله خوردم خیلی خوشمزه بود
ا.ت : اوففف مامان خییلی خوشمزه ست دستت درد نکنه
م/ا.ت : نوش جونتون
...
مین سو بعد از شام رفت و منم چون خیلی خسته بودم خوابیدم
(ویو صبح ا.ت)
دیدیدیدییییدییی(صدای آلارم گوشی)
اوففف دلم میخواد بخوابم ولی چاره ی دیگه ای ندارم باید برم سر کار...وقتی بلند شدم دیدم خیلی دیرم شده . زود زود لباسم رو پوشیدم و یکم عطر زدم رفتم پایین
[لباس ا.ت اسلاید۳]
م/ا.ت : اومدیی بیا یکم صبحونه بخور
ا.ت : مامان میبینم خوب شدی که حتی بلند میشی صبحونه درست میکنی ولی نمیتونم بخورم خیلی دیرم شده
م/ا.ت : وایسا
مامانم یه لقمه گرفت و بهم داد
م/ا.ت : تو راه بخور
ا.ت : ممنون
رفتم بیرون و...
خیلی بدشانسم هر تاکسی که میاد سریع رد میشه...بالاخره بعد از چند دقیقه یه تاکسی پیدا کردم ... ویتی رسیدم شرکت رفتم توی اتاق خواستم بشینم که خانوم یون نبود
(ادامه پارت بعد)
- ۵.۸k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط