در من انگار کسی به کمک نیاز داشت ؛

در من انگار کسی به کمک نیاز داشت ؛
به آیینه ها که مینگریستم
چشم هایی که به من خیره شده بود نگاه که میکردم ،
حتی پلک هم نمیزدم
در آیینه‌ها آدمی بود که درونم به کمک نیاز داشت
این‌ بار آیینه را نشکستم ، دست کمک به سویش دراز کردم


#گفت‌نیا
دیدگاه ها (۰)

اوسی/چشم/هیکاری سوزونه/آرت/جدید

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 31من این نامه رو برای خودم نوشته...

پارت ۱۱: مرزِ نامرئیاشک‌هام رو با آستینم پاک کردم و نفسی که ...

بهار بدون تو

dark life = 39

### پارت ۲: تاوانِ یک نگاهصدایِ خیسِ بارون بیرون از انبار، ت...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

پارت دوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌝نورهای سالن مثل م...

ملکهٔ هفت گناه | پارت ۲ نگاه جونگ‌کوک روی آریا ثابت موند.آری...

گاهی دلم برای خودم می‌سوزه؛ برای تمام لحظه‌هایی که لبخند زدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط