{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در من انگار کسی به کمک نیاز داشت

در من انگار کسی به کمک نیاز داشت ؛
به آیینه ها که مینگریستم
چشم هایی که به من خیره شده بود نگاه که میکردم ،
حتی پلک هم نمیزدم
در آیینه‌ها آدمی بود که درونم به کمک نیاز داشت
این‌ بار آیینه را نشکستم ، دست کمک به سویش دراز کردم


#گفت‌نیا
دیدگاه ها (۰)

می‌نشینم کنار میزتانو آنقدر شیطنت می‌کنمکه صدای همه چیز در ب...

یه‌آدمایی‌هستن‌تو‌زندگیمونمارو‌از‌خودمون‌بهتر‌بلدن‌،‌وحتیبهت...

‏جاناداشتن توچون چیدن شاه توت از بلندی های شاخه ای شکننده اس...

آنچه بیشتر باعث رنجش خاطرمان می‌شود، آن چیزی نیست که هرگز از...

قدر خوبی های آدم هایی را که در زمان مشکلات و سختی ها به ما ک...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۷۱مین جی پلک زد و شرمنده خندید : را...

نکته : خواندن این سناریوی بدون لایک و کامنت حرام است

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط