{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
خوشبحالت جیمین شی نمیدونی چقدر دلم برای اینکه ابجیمو بغل کنم تنگ شده
ویو نویسنده
دختر کوچیکتر بغضشو گورت داد و با لحنی که سعی کرد خوشحال نشونش بده گفت
جیسو: شنیدم ازدواج کردی داداش جیمین میشه زنتو ببینم حتما باید محشر باشه چون تو خیلی محشری
=اره کامیلا محشره،ببخشید آبجی کوچولو اما کامیلا اینجا نیست
جیسو:پس اسمش کامیلاست چه قشنگ. عب ندارع دفعه بعد که اومدم عمارت میبینمش

پسر کوچکتر نمی‌خواست تو ذوق خواهرش بزنه اما مجبور بود بگه دیگه نمیتونه زیاد جیسو رو ببینه
=ج..جیسو...منو کامیلا قرارع برای همیشه از عمارت بریم

دختر با ترس از بغل جیمین بیرون اومد و با بغض و لکنت جواب داد
جیسو:ن..نه..من.. من ن..نمی..تونم ت.نها ب.. بمونم د..داداش ن..نرو
پسر کوچکتر با ناامیدی سرشو پایین انداخت
=متاسفم
دختر با گریه به التماس افتاد
جیسو:منم ببرید باهاتون هق میام م..منو ازاد کنید هق خواهش میکنم منو فراری بدید(گریه شدید)
=ج..جیسو گریه نکن دختر..ما قرار نیست که دیگه همو نبینیم هوم؟
ویو جونگکوک
جیسو داشت به جیمین التماس میکرد که فراریش بده؟هوفی کشیدم و رفتم سمتش ناخوناش و بیرون آورده بود و موهای خودشو میکند دستشو گرفتم و پیچوندم
جیسو:ع..عاا (بغض)

ورق بزنید
لقبم بدون اینکه بفهمم معنیش چیه گذاشتم
معنیش:
شرایط
۸۰ لایک
۲۵ کامنت
دیدگاه ها (۵)

(تعداد هیتی که بخاطر این ویدیو بهم میدن اصلا برام مهم نی😝)کس...

ویو جیسوبا ذوق بهش خیره شدم-ده دقیقه وقت داری آماده بشی..آرا...

ماه خونین

نیشخندی زد-شوخی کردم..بریم از جیمین خدافظی کنیم. لباساتو عوض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط