ویو جیمین
ویو جیمین
=اینارو ول کن..جیسو تنها راه برای آزادیت آت...آته
سریع گفت
جیسو:زن جونگکوک؟همونی که مجبوره با جونگکوک باشه؟
سرمو به نشانه مثبت تکون دادم که با هیجان گفت
جیسو:چجوری؟
=باید آت کاری کنه جونگکوک عاشقش بشه اما...بهای عاشق شدن جونگکوک حساس شدن بیش از حد به معشوقشه...اما اگه عاشق آت بشه قطعا رفتارش تغییر میکنه ولی فقط برای تو و بقیه پری ها...برای آت..نه
جیسو:پس آت چی؟
=نابود میشه...
جیسو بغض کرد چشماشو بست و نفسشو بیرون داد
جیسو: مطمئنی تنها راه چاره همینه؟
=مطمئنم
با بغض گفت
جیسو:ولی دلم برا آت میسوزه
=جیسو...هیچکس دلش برای تو نسوخت،به فکر خودت باش به آت هم کمک میکنیم
جیسو:اما تو میخوای بری
راست میگفت...
=عمارتم خیلی دور نیست جونگکوک قبول نمیکنه زیاد بیام اینجا ولی میام
گوشیم زنگ خورد کامیلا بود
=الو دارلینگ
.................
=دم دری؟باشه بیا تو
گوشیو قطع کردم که با قیافه کنجکاو جیسو روبه رو شدم
جیسو:کی بود
=کامیلا بود فضول خانم
جیسو:داره میاد ؟(ذوق)
=هوم
ویو کامیلا
خیلی ذوق داشتم بالاخره یه عمارت با جیمین گرفتیم و قراره اونجا فقط خودمون دوتایی زندگی کنیم بدو بدو از ماشین بابام پیاده شدم بالاخره آزاد شده بودم و میتونستم خانوادمو ببینم رفتم سمت جیمین یه دختر خیلییی خوشگل کنارش بود. یعنی کیه؟جیمین که محاله به من خیانت کنه پریدم بغل جیمین
°عشقممم
جیمین بغلم کرد
=خوش اومدی دارلینگم..این خواهرم جیسوعه
°نگفته بودی خواهر داری
=ناتنیه.
از جیمین جدا شدم و دستمو سمتش دراز کردم دخترای خوشگل همیشه برندن و دوست دارم باهاشون دوست باشم
°خوشبختم من کامیلام
یهو بغلم کرد
جیسو: خوشبختم کامیلا جون
=اینارو ول کن..جیسو تنها راه برای آزادیت آت...آته
سریع گفت
جیسو:زن جونگکوک؟همونی که مجبوره با جونگکوک باشه؟
سرمو به نشانه مثبت تکون دادم که با هیجان گفت
جیسو:چجوری؟
=باید آت کاری کنه جونگکوک عاشقش بشه اما...بهای عاشق شدن جونگکوک حساس شدن بیش از حد به معشوقشه...اما اگه عاشق آت بشه قطعا رفتارش تغییر میکنه ولی فقط برای تو و بقیه پری ها...برای آت..نه
جیسو:پس آت چی؟
=نابود میشه...
جیسو بغض کرد چشماشو بست و نفسشو بیرون داد
جیسو: مطمئنی تنها راه چاره همینه؟
=مطمئنم
با بغض گفت
جیسو:ولی دلم برا آت میسوزه
=جیسو...هیچکس دلش برای تو نسوخت،به فکر خودت باش به آت هم کمک میکنیم
جیسو:اما تو میخوای بری
راست میگفت...
=عمارتم خیلی دور نیست جونگکوک قبول نمیکنه زیاد بیام اینجا ولی میام
گوشیم زنگ خورد کامیلا بود
=الو دارلینگ
.................
=دم دری؟باشه بیا تو
گوشیو قطع کردم که با قیافه کنجکاو جیسو روبه رو شدم
جیسو:کی بود
=کامیلا بود فضول خانم
جیسو:داره میاد ؟(ذوق)
=هوم
ویو کامیلا
خیلی ذوق داشتم بالاخره یه عمارت با جیمین گرفتیم و قراره اونجا فقط خودمون دوتایی زندگی کنیم بدو بدو از ماشین بابام پیاده شدم بالاخره آزاد شده بودم و میتونستم خانوادمو ببینم رفتم سمت جیمین یه دختر خیلییی خوشگل کنارش بود. یعنی کیه؟جیمین که محاله به من خیانت کنه پریدم بغل جیمین
°عشقممم
جیمین بغلم کرد
=خوش اومدی دارلینگم..این خواهرم جیسوعه
°نگفته بودی خواهر داری
=ناتنیه.
از جیمین جدا شدم و دستمو سمتش دراز کردم دخترای خوشگل همیشه برندن و دوست دارم باهاشون دوست باشم
°خوشبختم من کامیلام
یهو بغلم کرد
جیسو: خوشبختم کامیلا جون
- ۴.۹k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط