{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گر دوست واقفست که بر من چه می‌رود،

گر دوست واقفست که بر من چه می‌رود،
باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست،

بگریست چشم دشمن من بر حدیث من،
فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست!

"سعدی"
دیدگاه ها (۵)

بر سر آتش تو ، سوختم و دود نکرد،آب بر آتش تو ، ریختم‌ و س...

شمع ما شمعی است کو منظور هر پروانه نیست،گنج ما گنجی است کو د...

نه تولدی در کار است و نه مرگی. همگی موجی از دریا هستیم که از...

چون دانستم که عشق پیوست منست،وان زلف هزار شاخ در دست منست،هر...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط