{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با من بگو

با من بگو
از پنجره‌ی کدام کلمات به جهان می‌نگری،
ای مهربان
بنشان مرا  کنار خویش
تا ببینم چگونه
با هستی به گفتگو می‌نشینی
و در گوش  آسمان چه نجوا می‌کنی،
آینه را به چه نامی صدا میزنی
و  به گاه بازیگوشی ، گیسوانت را به دست کدامین نسیمِ گستاخ می‌سپاری 

در خلوتت
از چه به شگفت در می آیی،
کدام ترانه را زمزمه می کنی به گاهِ دلتنگی
و چگونه دست افشان می‌کنی به گاهِ شادی

بنشان مرا کنار خویشِ تنت
اجازه‌بده در کنار تو، آغوشم پر از بودن شود
بگذار از پنجره‌ی تو به هستی بنگرم...


#قشنگ
دیدگاه ها (۶)

آهای دلبر پاییزی من کجایی ؟! مگر قرار نبود منتظرم بمانی تا ب...

🍂چقد دلم میخواست میتونستم تو این روزای پاییزی دوتا چایی خوشر...

شهریور همون دختر نازدونه و شوخ و شنگیه که چشماش همرنگ سنگای ...

❤❤🎼همیشه آهنگ که میذاشتم، میگفت کمش کن، سَرَم رو بُردی. یه ر...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

پارت پانزدهم -حقیقت-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط