♣ 심령 피에 굶주린 ♣
اسلاید دوم لباس امی

ویو امی:
در باز شد خدمتکار بود(چی فکر کردی؟😂)
خدمتکار:
سلام من سو می هستم
ارباب من رو فرستاده تا امادتون کنم
امی:باش
اما خودم میتونم اماده شم(تو دلش)
امی:من میرم حمام
خدمتکار:چشم
امی ویو:
رفتم حموم بعد بیست مین اومدم
سو می موهام رو سشوار کرد
بعد اتو کشید و صاف شد بعد یه ارایش لایت کرد و بعد لباس رو پوشیدم
(عکس فیس امی رو پارت بعد میزارم)
رفتم پایین کوک به صندلی تکیه داده بود
کوک:بیب اونجا از پیشم جم نمیخوری
امی:هوفففففف باشههه
کوک:بریم
امی:هوم
ویو امی:
رفتیم سوار ماشین شدیم
کوک منو جلو بزور نشوند
و دستش یسره روی رون لختم بود و فشارش میداد
وقتی رسیدیم درو برام باز کرد و پیاده شدیم و دست تو دست هم رفتیم به مهمونی
اونجا همه مارو نگاه میکردن
کوک رفت نشست یجا ، فک کنم دوستاش بودن
یه دفعه اشاره زد که بیام بشینم روی پاش
امی: نمیخواد
کوک:من میگم میخواد یا نه
امی:با.ش.ه.
(رفت نشست رو پاش)
ویو امی.....
پارت بعدو
چند دقیقه دیگه اپلود میشه
شرط:۱۰ لایک
بخاطر دیر گذاشتنم شرطارو کم تر کردم
دیدگاه ها (۹)

🌱بسیار مهم همه باید توجه کنین در غیر این صورت لطفا انفالو کن...

ولی‌شاید‌سنگ‌‍باخت تا کاغذ‌بغلش‍‌کنه...من نتم تموم شده تا چن...

P4

P2

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۸

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۴۹ویو کوک خیلی تحریک شده بودم ولی داد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط