Part
Part²⁶
یاسمین: چی عمو دوروک دیگه کیه
آسیه: عا😊عااااا😱عشقم بیا بریم باهم کیک برداریم (دست آنیسا رو میگیره و میره)
دوروک: برو دخترم منم الان میام (به آنیسا یجوری میگه که نشنوه فقط یاسمین بفهمه)
یاسمین: ببخشید اما عمو دوروک کیه؟؟
دوروک: منو داداشم مثل همیم یعنی شبیه همیم فکر کرد اونم اومده😊
یاسمین: آها... اما فکر می کنم شما بهتر از داداشتون باشید
دوروک:😬🙄
آسیه: مامانی تو برو با امین بازی کن ما با عمو دوروک میایم پیشت باشه
آنیسا: اما مامانی چِیا نَداشتی به عمو دوروک دَلام بدم... تو مَده نِمیدی دلام نَتَردَن تارِ بدیه
آسیه: اما مامان جون تو که سلام دادی چند دقیقه دیگه عمو دوروک میاد پیشت بهش بیشتر سلام بده باشه حالا بدو برو
آنیسا: چش (آسیه میره و می بینه که یاسمین خیلی خیلی دیگه با دوروک گَرم گرفته و داره میگه و میخنده)
آسیه: اوها
دختر حداقل بزار یه روز از طلاقت بگذره بعد به مردای دیگه بچسب
نه دیگه به شوهر خودم که نمیزارم بچسبی مگه تو خوابت ببینی🤯😡
.
.
.
عا عزیزم میشه یه لحظه بیای
دوروک: باشه عزیزم الان میام
آسیه: همین الان..عزیزم😊
نویسنده: میرن توی یه اتاقی
یاسمین: چی عمو دوروک دیگه کیه
آسیه: عا😊عااااا😱عشقم بیا بریم باهم کیک برداریم (دست آنیسا رو میگیره و میره)
دوروک: برو دخترم منم الان میام (به آنیسا یجوری میگه که نشنوه فقط یاسمین بفهمه)
یاسمین: ببخشید اما عمو دوروک کیه؟؟
دوروک: منو داداشم مثل همیم یعنی شبیه همیم فکر کرد اونم اومده😊
یاسمین: آها... اما فکر می کنم شما بهتر از داداشتون باشید
دوروک:😬🙄
آسیه: مامانی تو برو با امین بازی کن ما با عمو دوروک میایم پیشت باشه
آنیسا: اما مامانی چِیا نَداشتی به عمو دوروک دَلام بدم... تو مَده نِمیدی دلام نَتَردَن تارِ بدیه
آسیه: اما مامان جون تو که سلام دادی چند دقیقه دیگه عمو دوروک میاد پیشت بهش بیشتر سلام بده باشه حالا بدو برو
آنیسا: چش (آسیه میره و می بینه که یاسمین خیلی خیلی دیگه با دوروک گَرم گرفته و داره میگه و میخنده)
آسیه: اوها
دختر حداقل بزار یه روز از طلاقت بگذره بعد به مردای دیگه بچسب
نه دیگه به شوهر خودم که نمیزارم بچسبی مگه تو خوابت ببینی🤯😡
.
.
.
عا عزیزم میشه یه لحظه بیای
دوروک: باشه عزیزم الان میام
آسیه: همین الان..عزیزم😊
نویسنده: میرن توی یه اتاقی
- ۳.۲k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط