نام رماندلی نمونده بشکنی
نام رمان:دلی نمونده بشکنی
نویسنده:مینا طبیب زاده
ژانر: عاشقانه
pdfتعداد صفحات :۱۷۹
خلاصه:داستان خانم دکتر بداخلاقی که عاشق روح بیمارش میشه و سعی میکنه نجاتش بده اما…
ژانر تخیلی و طنز
پایان خوش
دانلود رمان دلی نمونده بشکنی نودهشتیا
قسمتی از رمان :نودهشتیا
کلید رو که از مشاور املاک گرفتم دیگه سر از پا نمی شناختم. جوری راه می رفتم که انگار رو ابرها دارم پرواز می کنم و ماهان هم به تمام این بچه بازی های من می خندید.
– اینقدر از خانواده ات خسته شدی که حالا واسه زندگی مجردی اینجور خرذوق شدی؟
– لوس نشو ماهان! میدونی که چقدر همهتون رو دوست دارم اما اینکه حس کنی اینقدر بزرگ شدی که مستقل میشی یه چیز دیگهست.
دوباره اخماش رو تو هم کرد.
– اگه به من بود که الان تو خونه نشسته بودی، چادر گلدارت هم سر کرده بودی و منتظر بودی صدات کنیم، چایی بگردونی واسهی خواستگارت. مثل هر دختر ایرونی اصیل دیگهای. اما چه کنم که مامانخانم اصرار داره دختر یکی یکدونهش دکتر متخصص بشه.
دکتر متخصص رو با ادای مامان گفت. خندیدم و سعی کردم مثل همیشه با خلبازیام از دلش دربیارم. شروع کردم به قلقلک دادنش. اونم درحالی که پشت فرمون ریسه میرفت و تمام تمرکزش به جلو بود، سعی میکرد از دستم نجات پیدا کنه.
– نکن خل دیوونه! تصادف میکنیما!
صاف نشستم و خودم رو لوس کردم.
– خلِ دیوونه خودتی! مثلا دکتر مملکتما!
– تقصیر منه مامان خانم یه دکتر خل دیوونه تحویل جامعه داده که نمیدونه پشت فرمون جای شوخی خرکی نیست؟
خودش قاهقاه به حرفش خندید، اما به من برخورد و جبهه گرفتم. اخمای درهمم رو که دید سعی کرد از دل خواهر کوچولوی یکی یکدونهی لوسش دربیاره.
– خب حالا، قهر نکن! هرچند خل دیوونه ای اما عوضش بهترین و خوشگلترین دکتر دنیایی.
وقتی دید پاچهخواری پاسخگو نیست، دست رو نقطهضعف همیشگیام گذاشت.
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%84%db%8c-%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
نویسنده:مینا طبیب زاده
ژانر: عاشقانه
pdfتعداد صفحات :۱۷۹
خلاصه:داستان خانم دکتر بداخلاقی که عاشق روح بیمارش میشه و سعی میکنه نجاتش بده اما…
ژانر تخیلی و طنز
پایان خوش
دانلود رمان دلی نمونده بشکنی نودهشتیا
قسمتی از رمان :نودهشتیا
کلید رو که از مشاور املاک گرفتم دیگه سر از پا نمی شناختم. جوری راه می رفتم که انگار رو ابرها دارم پرواز می کنم و ماهان هم به تمام این بچه بازی های من می خندید.
– اینقدر از خانواده ات خسته شدی که حالا واسه زندگی مجردی اینجور خرذوق شدی؟
– لوس نشو ماهان! میدونی که چقدر همهتون رو دوست دارم اما اینکه حس کنی اینقدر بزرگ شدی که مستقل میشی یه چیز دیگهست.
دوباره اخماش رو تو هم کرد.
– اگه به من بود که الان تو خونه نشسته بودی، چادر گلدارت هم سر کرده بودی و منتظر بودی صدات کنیم، چایی بگردونی واسهی خواستگارت. مثل هر دختر ایرونی اصیل دیگهای. اما چه کنم که مامانخانم اصرار داره دختر یکی یکدونهش دکتر متخصص بشه.
دکتر متخصص رو با ادای مامان گفت. خندیدم و سعی کردم مثل همیشه با خلبازیام از دلش دربیارم. شروع کردم به قلقلک دادنش. اونم درحالی که پشت فرمون ریسه میرفت و تمام تمرکزش به جلو بود، سعی میکرد از دستم نجات پیدا کنه.
– نکن خل دیوونه! تصادف میکنیما!
صاف نشستم و خودم رو لوس کردم.
– خلِ دیوونه خودتی! مثلا دکتر مملکتما!
– تقصیر منه مامان خانم یه دکتر خل دیوونه تحویل جامعه داده که نمیدونه پشت فرمون جای شوخی خرکی نیست؟
خودش قاهقاه به حرفش خندید، اما به من برخورد و جبهه گرفتم. اخمای درهمم رو که دید سعی کرد از دل خواهر کوچولوی یکی یکدونهی لوسش دربیاره.
– خب حالا، قهر نکن! هرچند خل دیوونه ای اما عوضش بهترین و خوشگلترین دکتر دنیایی.
وقتی دید پاچهخواری پاسخگو نیست، دست رو نقطهضعف همیشگیام گذاشت.
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%84%db%8c-%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b4%da%a9%d9%86%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
- ۴.۷k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط