و رفتیم پیش بچه ها نشستیم

و رفتیم پیش بچه ها نشستیم
هان:حوصلم سر رفتتت
همه:همچنین
جیا:فیلم ببینیم
جیمین:آره فکر خوبی اما چه فیلمی
ا.ت:ترسناک
همه:ارههه
جیمین:اوکی
(ویو ا.ت)
جیمین گوشیش رو به تلویزیون وصل کرد و ی فیلم ترسناک گزاشت که حتی عکسش هم ترسناک بود مثل این که قراره از ترس سکته کنیم
(چنده دقیقه بعد)
فیلم خیلی اوکی بود ولی یهو یچیزی پرید تو تصویر منو جیا جیغ زدیم و پریدیم بغل جین و هان(بچه ها هان و جیا هنوز کنار همن جین و ا.ت هم همینطور)
(ویو هان)
وقتی جیا پرید تو بغلم بهترین حس دنیا بود اصلا دوست نداشتم تموم شه
جیا:ببخشید یکم ترسیدم
از بغلم اومد بیرون و خودش رو از خجالت جم کرد کیوتتتت
(ویو جین)
ا.ت:ببخشید
خواست از بغلم بیاد برون که گرفتمش
با تعجب نگام کرد
جین:چی؟
ا.ت:هیچی اما چرا...
جین:چون دوباره جامسکر داره و هی نمیخوام شبیه وحشی ها بیوفتی بغلم
ا.ت:یاااا
جی:هیش فیلم رو ببین
(چند ساعت بعد)
(از زبون ادمین) *همون خودم*
فیلم تموم شد و شامشون رو خوردن و نخود نخود هرکی رود خانه ی خود
(ویو ا.ت)
همه رفته بودن و فقط منو جین و میسو خونه بودیم که...
دیدگاه ها (۹)

و رفتم بیرون که بچه ها ریخن سرم و کلی سوال پرسیدن(بعد از مدر...

اول کدوم رو بزارم؟‌

که ا.ت صدام زد و گفت باهاش برم رفتیم بالا و وارد اتاق ا.ت شد...

ا.ت:به رئیسم گفتم گفت تو بیای اینجاجیا:باشه ولی زشت نیستا.ت:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط