{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۲۷:

توی پارکینگ، شوگا رفت جلو جیمین و گفت:

· «جیمین، چند وقته همکاری میکنیم، ولی یه چیزی رو باید بهت بگم.»

جیمین با تعجب گفت: «چی؟»

شوگا: «اون دختر، آت، رو اذیت نکن. به صلاحت نیست.»

جیمین اخم کرد: «شوگا، این چه حرفیه؟ تو که تا حالا به هیچکی اهمیت ندادی.»

شوگا با لحن سردی گفت: «به تو ربط نداره. فقط به حرفم گوش کن.»

و رفت. جیمین موند و به پشتش خیره شد. یه چیزی توی دلهاش میگفت که شوگا راز بزرگی داره.
دیدگاه ها (۰)

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۲۸: شب، آت به شوگا ...

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۲۹: جیمین شوگا رو د...

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۲۶:آت داشت از کتابخ...

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۲۵:توی کلاس، استاد ...

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۲۴: شب، پدر جیمین ب...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۱۳: خونهی جیمین بزرگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط