.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۲۹:
جیمین شوگا رو دید که توی راهرو با آت حرف میزد (فقط چند کلمه). رفت جلو و گفت:
· «شوگا، تو با آت چی کار داری؟»
شوگا با خونسردی گفت: «هیچی، فقط سلام کردم.»
آت هم سریع گفت: «جیمین، تو خیلی حساس شدی. شوگا فقط ازم پرسید کتابخونه کجاست.»
جیمین با شک نگاهش کرد، ولی چیزی نگفت. وقتی شوگا رفت، به آت گفت:
· «آت، اگه خطری هست، به من بگو.»
آت گفت: «جیمین، تو که چند ماه پیش خودت خطری بودی. حالا نگران منی؟»
جیمین با صدای گرفته گفت: «آره. چون برام مهم شدی.»
آت چیزی نگفت، ولی توی چشماش یه برقِ نرمی نشست.
---
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۲۹:
جیمین شوگا رو دید که توی راهرو با آت حرف میزد (فقط چند کلمه). رفت جلو و گفت:
· «شوگا، تو با آت چی کار داری؟»
شوگا با خونسردی گفت: «هیچی، فقط سلام کردم.»
آت هم سریع گفت: «جیمین، تو خیلی حساس شدی. شوگا فقط ازم پرسید کتابخونه کجاست.»
جیمین با شک نگاهش کرد، ولی چیزی نگفت. وقتی شوگا رفت، به آت گفت:
· «آت، اگه خطری هست، به من بگو.»
آت گفت: «جیمین، تو که چند ماه پیش خودت خطری بودی. حالا نگران منی؟»
جیمین با صدای گرفته گفت: «آره. چون برام مهم شدی.»
آت چیزی نگفت، ولی توی چشماش یه برقِ نرمی نشست.
---
- ۸۹
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط