{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زود قضاوت نکن شاید ادمی که تو مسخره اش میکنی نظر کرده اقا

زود قضاوت نکن شاید ادمی که تو مسخره اش میکنی نظر کرده اقا باشد


اسمش (عبدالمطلب اکبری)است زمان جنگ مکانیک بود ودر ضمن ناشنوا بود
عبدالمطلب پسر عمویی به نام (غلامرضا اکبری) داشت که شهید شده بود عبدالمطلب سرقبرش نشست و با زبان کر ولالی با ما حرف زد ولی ما متوجه حرفاش نشدیم به خاطر همین محلش نگذاشتیم وقتی دید ما متوجه منظورش نمیشویم رفت کنار قبر شهید نشست و با انگشتش روی خاکها یک چارچوب کشید وروش نوشت شهید (عبدالمطلب اکبری) ما گفتیم داره شوخی میکنه بهش خندیدم اون هم خندید سرش را پایین انداخت ورفت
فرداش رفت جبهه 10 روز بعد شهید شد دقیقا کنار قبر پسر عمویش همانطور که خودش نشان داده بود دفن شد
در وصیتنامه اش نوشته بود
یه عمر هر چی گفتم به من خندیدند یک عمر هر چی میخواستم به مردم محبت کنم فکر کردند من ادم نیستم و مسخره ام کردند یک عمر هر چه گفتم شوخی گرفتند یک عمر هیچ کس را نداشتم با هاش حرف بزنم خیلی تنها بودم اما مردم حالا که ما رفتیم بدونید من هر روز با اقام حرف میزدم اقام بهم گفته بود توشهید میشی جای قبرم را هم نشانم داده بود این را هم بهتون گفتم ولی بازم مثل همیشه مسخره ام کردین
برای شادی روح این شهید عزیز صلوات
دیدگاه ها (۷)

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد پارت۴

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت اول: برخوردِ تقدیر[دیدگاه تهیونگ]سلا...

Part 4

رمان تهکوک

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 11 | جزئیات کوچکصبح روز بعد، ا/ت کمی زودتر از ...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 41جونگکوک روی زمین ن...

کرو لال بود ...(حتما بخون....)تو وصیت نامه اش اینجوری نوشت:ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط