کسی مسافر این آخرین قطار نشد

کسی مسافرِ این آخرین قطار نشد
کسی که راه بیندازمش سوار نشد!

چ­قدر گل که به گلدان خالی ­ام نشکفت
چقدر بی ­تو زمستان شد و بهار نشد

من و تو پای درختان چه قدر ننشستیم!
چه قلب­ها که نکندیم و یادگار نشد

چه روزها که بدون تو سال­ها شد و رفت
چه لحظه ­ها که نماندیم و ماندگار نشد

همیشه من سرِ راهِ تو بودم و هربار
کنار آمدم و آمدم کنار، نشد!

قرار شد که بیایی قرار من باشی
دوباره زیر قرارت زدی!؟ قرار نشد...

"مهدی فرجی"
دیدگاه ها (۱)

خیلی وقت پیشا .... منتظر بودم فقط شب بشه ... عاشق شبا بودم و...

خدایا زندگی با آدمات سخته ... خدایا آدمات مهربون نیستن ... خ...

اره ... درسته :)

نمیتونم :)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط