{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی پیچ و خمش بر دوش ما سنگین شده

زندگی پیچ و خَمش بر دوش ما سنگین شده
رنگ هر پیمانه ای با خون ما تزئین شده
رویِ شعرم می نشیند لکه ی ابرِ سیاه
بویِ هق هق در میانِ سینه ام نفرین شده
شد پشیمانی برایم ، زخم های روزگار
ای بسوزد زندگی ، کاین دل چنین چرکین شده
سوختم با درد و نفرت در میانِ آتشم
این دلِ رنجیده از جور و جفا غمگین شده
دشمنی ها می کند با من نگارم، وایِ من .
یارِ نیکو طینتم بی مذهب و بی دین شده
شوقِ فردایی نباشد در شبِ تاریک ما
شرم دارم شرم دارم خاک ما ننگین شده
دیدگاه ها (۱۰)

داده ام گلخانه را دستِ خودت یارم شویباغبانی مهربان ؛ محبوب و...

چه صبح برگریزی دارد امروزهوای تر تمیزی دارد امروزمیان رفتن و...

خانه ام را گر نشانی خواستی از غم بگیرکمتر از چشمانم ای گل، گ...

چه حالی می دهد باران، ولی تنها کنار تودو جرعه چای، یک فنجان،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط