{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانه ام را گر نشانی خواستی از غم بگیر

خانه ام را گر نشانی خواستی از غم بگیر
کمتر از چشمانم ای گل، گوهرشبنم بگیر
عشق آمد با اجل دست تبانی داد و گفت
مختصرجانی که مانده در تنش،کم کم بگیر
دیدگاه ها (۱۳)

زندگی پیچ و خَمش بر دوش ما سنگین شدهرنگ هر پیمانه ای با خون ...

داده ام گلخانه را دستِ خودت یارم شویباغبانی مهربان ؛ محبوب و...

چه حالی می دهد باران، ولی تنها کنار تودو جرعه چای، یک فنجان،...

یخِ خیابانباز شدنی نیست..مادامی که خاطرات،سرماخورده تر از بز...

عشق گر تورا یاد کندآی لا وی یو در کنج لباتکاسه ای دارد می رس...

تنفس شروع زندگیستعشق قسمتی از زندگیستاما دوست خوب قلب زندگیس...

کاش فرشته ای هم بود و آدم ها را هر کجا که خسته می شدند، بر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط