{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم لب به سخن باز کنم ، شرمم شد

خواستم لب به سخن باز کنم ، شرمم شد
چشم در چشم تــ ــو من ناز کنم ، شرمم شد
لبِ این پنجره ی ساکت و خالی هر دم
خواستم سمت تو پرواز کنم ،شرمم شد
خواستم تار بگیـــــرم بنوازم از عشق
با سرانگشتِ تو همساز کنم ، شرمم شد
دیدگاه ها (۱)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

رها🦋 دلتنگت که می شومپنجره ی دلم را باز می گذارمتا نسیم خیال...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

★彡   Part 48 彡★ به سختی نگاهم رو از چشم هاش کندم."اینجا اتاق...

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #خاص #عاشقانه #غمگین ...

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

جاده بی راهه

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part6دستمو گرفت و به سمت نه صندلی نه دیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط