{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My little killer

My little killer
Part 3:
Flash back to 10 years ago
Y/n:
داشتم از مدرسه بر می گشتم که یکی از همکلاسی هام که همسایمون هم بود رو دیدم.
ولی یه چیزی عجیب بود.
داشت چند تا بچه رو کتک میزد.
اصلا چرا باید همچین کاری کنه؟
یهو دیدم سرش سمتم برگشت.
باچیرا: ا.ت؟
ترسیدم و فرار کردم نمیدونم چرا ولی فقط دویدم.
باچیرا: ا‌.ت صبر کن!
و اومد دنبالم و دستم رو گرفت.
صداش بغض آلود و شکسته بود.
باچیرا: ببخشید که مجبور شدی این صحنه رو ببینی... من عذر میخوام....نرو....خواهش میکنم.
سرم رو سمت برگردوندم
من: باچیرا چرا این کار رو کردی؟
باچیرا: من...من...من واقعا نمی خواستم این کار رو کنم ولی اونا داشتن منو مسخره میکردن.... بهم می گفتن احمق و دیوونه و عجیب غریب... خب منم عصبی شدم.
وقتی متوجه این واقعیت شدم منم کفری شدم. رو به اون بچه ها که رو زمین بودن و داشتن از درد ناله میکردن نگاه کردم.
من: هوی شماها برا چی مسخرش کردین!!!!!!
و با لگن زدم تو شکم یکی شون.
من: بگو ببینم چرا اونو مسخره کردین؟
دوباره زدم این بار لای پاش: اون عجیب غریب نیست خاصه!!!!
کمی کنار رفتم.
من: همین الان برید دیگه هم این سمت نیاید.
بچه ها هم فورا دویدن و رفتن.
من: ولی میدونی چیه بهشون نمیخورد بچه باشن.
باچیرا: آره از من بزرگتر بودن.
من: عهههه!!!!؟؟؟؟ ولی آخه چجوری از یه بچه کتک خوردن؟!!!؟؟؟؟
باچیرا زد زیر خنده: خب من زورم زیاده!
من هم خندم گرفت: اووو باشه آقای قوی حالا بیا زودتر بریم خونه تا مامانامون نگران نشدن‌.
شروع کردم به راه رفتن و اونم اومد و دستم رو گرفت و با ذوق گفت : اوهوم بریم بریم!
و راه افتادیم سمت خونه.
از اون روز به بعد ما باهم خیلی صمیمی شدیم تا اینکه
Nex 5 years, of this years ago:
من: باچیرا تو.... واقعا ...داری میری؟
باچیرا: مامان میگه حالا که من بخاطر قلدری کردنم برای بقیه از مدرسه اخراج شدم بهتره بریم یه جای دیگه زندگی کنیم.... میگه این برام بهتره....قول میدم یه روز دوباره همو میبینیم.
من: ولی شهری که تو داری میری خیلی دوره.... خیلی دیر به دیر میتونم ببینمت.
گریه هر دو تومان در اومده بود.
باچیرا: فقط منتظرم بمون باشه؟
من: دلم برات تنگ میشه.
باچیرا: من بیشتر.
بعد از آن روز با خودم فکر میکردم که دیگر فرصتی برای ملاقات با باچیرا رو ندارم تا اینکه اون چشم های براق رو که تلفیقی با چیزی عمیق تر بود دوباره به چشمانم گره خورد.
_______________________
اینم از پارت جدیدش
خب اگه ۳۰ تا لایک خورد و ۲۰ تا هم کامنت داشت من پارت بعدو میزارم 🎀
دیدگاه ها (۰)

Part of two Y/nکه...یهو رئو از جاش بلند شد و دستش رو به سمتم...

۱۲۳ تایی شدیممممممممممممممممممم🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀 ۱. ۲ .۳ خیلی قشن...

چه بانو های دافی 😔#جوجوتسو_کایسن .....#انیمه #آهنگ #سناریو #...

my little killerpart 2: y/n:که ناگهان دست هاش رو دور کمرم اح...

my little killer part 1:(نکته در این سناریو کارکتر ها بالای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط