وقتی پلیسه و تو بارداری... part 2 ( end )
وقتی پلیسه و تو بارداری... part 2 ( end )
و آروم، جلوی چشمات پارشون کرد
+ امضا نمیکنم
- جونگکوک...
+ نه
دستتو گرفت و اروم و نرم نوازش کرد
+ این پرونده فردا تموم میشه
+ بعدش مرخصی میگیرم
- واقعا؟
+ قول میدم
- قولای قبلیت...
+ این یکی فرق داره
برای اولین بار پیشونیت رو بوسید
+ از این به بعد، اول تو...
دستش را روی شکمت گذاشت
- بعد دختر یا پسرمون...
تو اروم خندیدی
- یعنی بلاخره خانوادهت اولویت اولته؟
جونگکوک لبخند زد لبخندی که مدتها بود ندیده بودی چشماش هم برق میزد
+ آره... چون نزدیک بود هر دو نفرتون رو از دست بدم
چند هفته بعد، پرونده بزرگ جنایی بسته شد
جونگکوک واقعا مرخصی گرفت
هر جلسه سونوگرافی کنارت بود، نصف شب برایت بستنی میخرید، برای اتاق نوزاد وسایل میچید و هر شب قبل از خواب، سرش را روی شکمت میگذاشت و با بچه حرف میزد.
روز تولد بچتون ، وقتی صدای اولین گریهاش در بیمارستان پیچید، جونگکوک دختر کوچکش را در آغوش گرفت و با چشمانی خیس زمزمه کرد:
+ از امروز، هر چقدر هم که شغلم سخت باشه... هیچوقت نمیذارم شما دوتا احساس تنهایی کنین
و این بار، واقعاً به قولش عمل کرد؛ خونه ای که روزی پر از سکوت بود، کمکم با خنده های هر سه شما پر شد و زندگی خوبی برای همتون رقم خورد.
پایان 𖹭
* شیزوکا
و آروم، جلوی چشمات پارشون کرد
+ امضا نمیکنم
- جونگکوک...
+ نه
دستتو گرفت و اروم و نرم نوازش کرد
+ این پرونده فردا تموم میشه
+ بعدش مرخصی میگیرم
- واقعا؟
+ قول میدم
- قولای قبلیت...
+ این یکی فرق داره
برای اولین بار پیشونیت رو بوسید
+ از این به بعد، اول تو...
دستش را روی شکمت گذاشت
- بعد دختر یا پسرمون...
تو اروم خندیدی
- یعنی بلاخره خانوادهت اولویت اولته؟
جونگکوک لبخند زد لبخندی که مدتها بود ندیده بودی چشماش هم برق میزد
+ آره... چون نزدیک بود هر دو نفرتون رو از دست بدم
چند هفته بعد، پرونده بزرگ جنایی بسته شد
جونگکوک واقعا مرخصی گرفت
هر جلسه سونوگرافی کنارت بود، نصف شب برایت بستنی میخرید، برای اتاق نوزاد وسایل میچید و هر شب قبل از خواب، سرش را روی شکمت میگذاشت و با بچه حرف میزد.
روز تولد بچتون ، وقتی صدای اولین گریهاش در بیمارستان پیچید، جونگکوک دختر کوچکش را در آغوش گرفت و با چشمانی خیس زمزمه کرد:
+ از امروز، هر چقدر هم که شغلم سخت باشه... هیچوقت نمیذارم شما دوتا احساس تنهایی کنین
و این بار، واقعاً به قولش عمل کرد؛ خونه ای که روزی پر از سکوت بود، کمکم با خنده های هر سه شما پر شد و زندگی خوبی برای همتون رقم خورد.
پایان 𖹭
* شیزوکا
- ۱۰۷
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط