{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به شراب ِ ارغوانی مشکن خمار ما را

به شراب ِ ارغوانی مشکن خمار ما را
به نسیم مهربانی بنشان غبار ما را

گل باغ دوستی را به سرشک پروراندم
تو به باد غم سپردی همه برگ و بار ما را

تو که ساغر لبت را به لبم نمی‌گذاری
به تبسمی سحر کن شب انتظار ما را

به نسیم نوشخندی دل همچو غنچه وا کن
به شکوفه‌ی نگاهی برسان بهار ما را

ز بشر گذشته بودم به خدا رسیده بودم
تو اگر نبسته بودی سر ره گذار ما را

تو درین سیاه #شب‌ها به فروغ باده مانی
که به مهر می‌نوازی دل بیقرار ما را


#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۲)

دل تنگم و دلتنگ نبودى كه بدانى چه كشيدمعاشق نشدى ، لنگ نبودى...

مثل حکایتی که فقط در کتاب هاستگاهی توهم است، شبیه سراب هاستگ...

من زنم، با دردهای مانده بر دوش خودمشعر می‌گویم برای بغض خامو...

گفتم کـه دلتنگم بیـا ای آنکه درمان منیگفتی کنارم هستی وهموار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط