عشق دوران بچگی

عشق دوران بچگی
فصل دوم پارت ۱
رئس : همکارت از این به بعد ایشونه
ببینم اسمت دامیان بود دیگه
آنیا و دامیان: چیییییی
آنیا: اما رئس من با تاکت تو یه گروه بودیم و باهم خوب کار میکردیم
رئس:با اون خیلی سرد رفتار میکردی و هیچ گونه رابطه ای بینتون نبود اما انگار که رابطه شما بیشتر از یه هم کلاسی یه
آنیا سرخ میشه
آنیا: چیییییی منو اون عمران
رییس: ولی زمان مسابقه که انگار یه چیز دیگه ای بود همه چیز رو بهش یاد بده و اینکه تمام روز کنار خودت نگرش دار
دامیان:ببینم منظورش که ر ا ط. ج س. ی. «خودتون بفهمید» که نیست
آنیا به نشونه رزایت کلشو بالا می‌بره
آنیا :خوب انگار قراره رو مخم بری
و تهملت کنم البته فعلا
دامیان خمیازه می کشه و میگه خوب بریم خونت باشه واسه فردا
آنیا :چه زود پسر خاله شدی خونه من چکار داری مگه گدایی
دامیان:رئس گفته یه لحظه هم از خودت دورم نکنی پس خونه تو میمونم دیگه ؟
آنیا آنقدر اعصابانیه که دلش میخواهد دامیانو خفه کنه


حالا باید ببینیم این دو در آینده چی کار میکنند منتظر پارت بعدی باشید



از فصل ۲ خوشتون اومده ؟
دیدگاه ها (۳)

بچه ها ایشون به شمام پیام میده یانهاگه نه که من اشتباه متوجه...

عشق دوران بچگی ۲پارت ۲خونه آنیاآنیا : به چیزی دست نزن دوشک ...

عکس فصل دوم

شوخی بود که گفتم دیگه فعالیت نمیکنمیه فصل کامل لو نوشتماز ای...

ازدواج اجباریP:4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط