چرا همیشه همهچیز باهم به هم میریزد؟! نمیشود بدیها یکییکی بیایند تا وقت کند تکهپارههای خود را از گوشه و کنار دشت بزرگِ پُر از گرگ جمع کنم!...- و من مشت مشت سکوت