{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقط دلم نبود که او را می‌خواست.

فقط دلم نبود که او را می‌خواست.
قطره‌قطره خونم بود. بندبند وجودم بود.
تک‌تک سلول‌هایم بودند و تنها مخالف در سراسر بدنم،
مغز بیچاره‌ام بود که هرچه می‌کوشید، به جایی نمی‌رسید.
دیدگاه ها (۰)

‘ولی فقط دلم نبود که او را می‌خواست.قطره قطره خونم بود؛ بند ...

تولد مبارک جنگکوکی

آخرش می‌فهمیکه نشانه‌هاهیچ‌وقت به تو دروغ نمی‌گویند.ما هستیم...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²⁰افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب ...

کاری با دلم کردن😭 که دیگر برای هیچ کس.‌برای هیچ چیز اصرار نم...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط