دکتر: بله
دکتر: بله
ارسلان: وارد اتاق شدم
دیانا: سلام ارسلان من کجام
ارسلان: الهی قربونت برم من بیمارستانی .
دیانا: آخ دلم درد میکنه
ارسلان: الهی بمیرم برات.... دیانا
دیانا: جانم ..
ارسلان: تو حامله بودی
دیانا : آره
ارسلان: چرا بهم نگفتی
دیانا: همون شب که گفتم بهت یه چیز مهم میخوام بگم اونشب خواستم بهت بگم اما
ارسلان: آره میدونم من گوش ندادم .... الهی قربونت برم
دیانا: چی شده چرا دل دردم
ارسلان: آروم باش دیانا خب
دیانا اون بچه سقط شده
دیانا: شوخیه ارسلان( با گریه )
ارسلان: الهی فدات شم من اشکالی نداره بازم بچه دار میشیم
دیانا: ارسلان..... اون ..... اون .. فقط دوهفته داشت ( با گریه و هق هق )
ارسلان: الهی بمیرم برات دیانا گریه نکن قربونت برم مهم اینه که تو الان کنارمی
دیانا: 🥺😪😭😭😭
ارسلان: دیانا
دیانا: 😭😭😭
ارسلان: دیانا میخوای منم گریم بگیره اره
دیانا: ن..نه
ارسلان: پس چرا داری اون مرواریدهای قشنگو از چشمات میزیری
دیانا: ارسلان آخه اون خیلی کوچولو بود عکس سنوشو دیدم ضربان قلب کوچولوشو شنیدم 😭😭😭
ارسلان: دیانا بسه باشه قربونت برم من
دیانا: کی میریم خونه
ارسلان: میرم مرخصت کنم..... از اتاق خارج شدم دیانا اصلا حالش خوب نبود تصمیم گرفتم که ببیرمش یجایی خوش بگذرونم باهاش
ارسلان: وارد اتاق شدم
دیانا: سلام ارسلان من کجام
ارسلان: الهی قربونت برم من بیمارستانی .
دیانا: آخ دلم درد میکنه
ارسلان: الهی بمیرم برات.... دیانا
دیانا: جانم ..
ارسلان: تو حامله بودی
دیانا : آره
ارسلان: چرا بهم نگفتی
دیانا: همون شب که گفتم بهت یه چیز مهم میخوام بگم اونشب خواستم بهت بگم اما
ارسلان: آره میدونم من گوش ندادم .... الهی قربونت برم
دیانا: چی شده چرا دل دردم
ارسلان: آروم باش دیانا خب
دیانا اون بچه سقط شده
دیانا: شوخیه ارسلان( با گریه )
ارسلان: الهی فدات شم من اشکالی نداره بازم بچه دار میشیم
دیانا: ارسلان..... اون ..... اون .. فقط دوهفته داشت ( با گریه و هق هق )
ارسلان: الهی بمیرم برات دیانا گریه نکن قربونت برم مهم اینه که تو الان کنارمی
دیانا: 🥺😪😭😭😭
ارسلان: دیانا
دیانا: 😭😭😭
ارسلان: دیانا میخوای منم گریم بگیره اره
دیانا: ن..نه
ارسلان: پس چرا داری اون مرواریدهای قشنگو از چشمات میزیری
دیانا: ارسلان آخه اون خیلی کوچولو بود عکس سنوشو دیدم ضربان قلب کوچولوشو شنیدم 😭😭😭
ارسلان: دیانا بسه باشه قربونت برم من
دیانا: کی میریم خونه
ارسلان: میرم مرخصت کنم..... از اتاق خارج شدم دیانا اصلا حالش خوب نبود تصمیم گرفتم که ببیرمش یجایی خوش بگذرونم باهاش
- ۲۵.۹k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط