« دانش آموز شیطون من »
« دانش آموز شیطون من »
« پارت ششم »
« صبح »
کوک با درد زیر شکمش بیدار شد ، یکم جا به جا شد که با تیر کشیدن زیر شکمش آروم گریه کرد .
ته یونگ با هق هق های کوک بیدار شد .
ته یونگ : کوک خوبی ؟
کوک : هق دلم درد میکنه هق هق ( گریه )
ته یونگ : قربونت برم ببخشید دیشب زیادروی کردم ( نگران )
و بوسه ای روی گونه اش گذاشت ، بلند شد و به سمت حموم رفت شیر آب رو تنظیم کرد و دوباره اومد داخل اتاق و کوک رو براید استایل بغل کرد و بردش داخل حموم خودش نشست و کوک رو گذاشت روی پاش و آروم زیر شکمش رو ماساژ میداد .
ته یونگ : حالا بهتری ؟ ( نگران )
کوک : آم اره بهترم ولی هنوز یکم درد میکنه
ته یونگ : خوب میشه نگران نباش
کوک : حالا چجوری برم مدرسه نمیتونم درست راه برم ( بغض )
ته یونگ : قربون اون چشمای تیله ای برم گریه نکن خرگوشم ، اصلا امروز نیاز نیست بری خودم میگم مریض شدی نتونستی بیای
کوک : ولی اگه شک کنن چی ؟
ته یونگ : نمیکنن ، خودم یجوری حل میکنم این قضیه رو ( لبخند )
کوک : ممنونم ته یونگی ( لبخند خرگوشی)
ته یونگ : خواهش میکنم خرگوش کوچولوم ( لبخند )
بعد اینکه هردو حموم کردن از حموم بیرون اومدن و تهیونگ بدن کوک رو خشک کرد .
ته یونگ : میزاری من موهات رو خشک کنم ؟
کوک : اوم اره ( لبخند )
ته یونگ شونه رو از داخل کشوی میز عسلی رنگی که روش آینه بود درآورد و به موهای کوک زد همینطور که شونه میکرد حس کرد کوک یچیزیش شده .
بهش نگاه کرد دید که خوابیده .
تهیونگ: من آخر این خرگوشک رو میخورم ، انقدر که کیوته ( لبخند ) ......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون اومده باشه🤗💜✨
« پارت ششم »
« صبح »
کوک با درد زیر شکمش بیدار شد ، یکم جا به جا شد که با تیر کشیدن زیر شکمش آروم گریه کرد .
ته یونگ با هق هق های کوک بیدار شد .
ته یونگ : کوک خوبی ؟
کوک : هق دلم درد میکنه هق هق ( گریه )
ته یونگ : قربونت برم ببخشید دیشب زیادروی کردم ( نگران )
و بوسه ای روی گونه اش گذاشت ، بلند شد و به سمت حموم رفت شیر آب رو تنظیم کرد و دوباره اومد داخل اتاق و کوک رو براید استایل بغل کرد و بردش داخل حموم خودش نشست و کوک رو گذاشت روی پاش و آروم زیر شکمش رو ماساژ میداد .
ته یونگ : حالا بهتری ؟ ( نگران )
کوک : آم اره بهترم ولی هنوز یکم درد میکنه
ته یونگ : خوب میشه نگران نباش
کوک : حالا چجوری برم مدرسه نمیتونم درست راه برم ( بغض )
ته یونگ : قربون اون چشمای تیله ای برم گریه نکن خرگوشم ، اصلا امروز نیاز نیست بری خودم میگم مریض شدی نتونستی بیای
کوک : ولی اگه شک کنن چی ؟
ته یونگ : نمیکنن ، خودم یجوری حل میکنم این قضیه رو ( لبخند )
کوک : ممنونم ته یونگی ( لبخند خرگوشی)
ته یونگ : خواهش میکنم خرگوش کوچولوم ( لبخند )
بعد اینکه هردو حموم کردن از حموم بیرون اومدن و تهیونگ بدن کوک رو خشک کرد .
ته یونگ : میزاری من موهات رو خشک کنم ؟
کوک : اوم اره ( لبخند )
ته یونگ شونه رو از داخل کشوی میز عسلی رنگی که روش آینه بود درآورد و به موهای کوک زد همینطور که شونه میکرد حس کرد کوک یچیزیش شده .
بهش نگاه کرد دید که خوابیده .
تهیونگ: من آخر این خرگوشک رو میخورم ، انقدر که کیوته ( لبخند ) ......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون اومده باشه🤗💜✨
- ۵.۱k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط