{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻⁸

🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻⁸
•تهیونگ ۰۳:۵۳
هواجین خوابیده بود. ولی من خوابم نمیبرد، انگار دلم میخواست تا صبح فقط نگاهش کنم. آروم از جام بلند شدم. هواجین، خیلی آروم خوابیده بود. خیلی آروم. رفتم طرفش و تیکه ی کوچیکی از موهاشو دادم پشت گوشش و خیلی آروم زمزمه کردم «چه چیز تو، انقدر منو به خودش جذب کرده؟»
کنار تخت نشستم. «شاید، چشمهات؟ یا...اینکه همیشه تنها بودی؟ شایدم اینکه بیش از حد مهربونی. نمیدونم. فقط میدونم عاشقت شدم، اما چطوری بهت بگم؟»

که یهو صدای رعد و برق خیلییی بلندی اومد. اونقدری که حتی منم که بیدار بودم یه لحظه ترسیدم که هواجین یهو از خواب پرید و ترسیده نگاهم کرد. سریع رفتم نزدیکش و دستاشو گرفتم که اومد توی بغلم. آروم بغلش کردم و گفتم «هیــــش...آروم باش. چیزی نیست. من اینجام.»

هیچی نمیگفت. فقط توی بغلم بود و معلوم بود خیلی ترسیده. آروم گفتم «هواجین. عزیزم. باهام حرف بزن. حالت خوبه؟»

یکم مکث کرد. بعد آروم گفت «میشه...تا صبح، همینجوری بغلم کنی؟»

«آره قشنگم، میشه. آروم باش. »

خوابوندمش روی تخت، کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم و گفتم « من همینجام. تا صبح همینجا می‌مونم. »

«تهیونگ، ممنون که...کنارم موندی. واقعا ممنون»

«نیازی به تشکر نیست.»

آروم بغلش کردم و سرشو نوازش می‌کردم که کم کم خوابش برد. وقتی خوابید، تقریبا تا ساعتای ۰۴:۲۰ بیدار بودم. ۱۰ دقیقه بعد، نگاهش کردم. آروم خوابیده بود. ولی اینبار، انگار آروم تر بود و آرامش داشت. آروم پیشونیشو بوسیدم و خیلی آروم زمزمه کردم «نمیدونم کِی قراره بهت بگم، اما اینو بدون که دوستت دارم. خیلی دوستت دارم.»

و بعد، کنارش خوابیدم.
صبح روز بعد، وقتی بیدار شدم، دیدم هنوز خوابه. از جام بلند شدم و رخت خواب های روی زمین رو جمع کردم و رفتم صبحونه آماده کردم.

•هواجین ۰۹:۱۲
کم کم چشمهام باز شد و بیدار شدم ولی تهیونگ کنارم نبود. از جام بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون که دیدم طبقه ی پایین‌ـه. آروم از پله ها رفتم پایین که منو دید. به محض اینکه منو دید لبخندی زد و گفت «خوب خوابیدی؟»

«آره، به لطف تو.» (با لبخند)

«بیا. برات صبحونه درست کردم»

«واقعا؟...ممنون.»

«خواهش، بیا بخور.»

رفتم توی آشپزخونه و پشت میز نشستم. تهیونگ هم اومد کنارم نشست و باهم صبحونه خوردیم. بعد از اینکه خوردیم و تموم شد، تهیونگ آروم دستمو گرفت و گفت...

___

لطفا حمایت کنید، حمایتا واقعا کم شده
پارت قبل هم شرطا نرسیده بود ولی گذاشتم، لطفاااا حمایت کنید❤️✨️

✨️『 𝚆𝚒𝚕𝚕𝚒𝚊𝚖 』⛓️

#fallow
دیدگاه ها (۰)

رمان

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

#in_your_eyespart_11۰"پنج سال بعد"ویو کایلااز صبح زود بیدار ...

پارت ۲۴

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁰ویو: جونگ کوکصبح با نور افتاب بی...

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط