{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهیونگ

🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻⁶

•تهیونگ. ۱۹:۲۱

چرا ازش معذرت خواهی کردم؟...چرا...نکشتمش؟
یعنی...عاشقش شدم؟
نه. نه نه نه اینطور نیست، تهیونگ. به خودت بیا. امشب کارشو تموم میکنم. یا، حداقل فقط برای اینکه...ببینم خون‌ش چه مزه ایه..؟
نه...طرفش نمیرم.
اههه، بسه دیگه. اصلا، امشب رو حتی اگه نخوابیدم هم تا خود صبح توی اتاقم می‌مونم.

رفتم توی اتاق و در رو از داخل قفل کردم. روی تخت دراز کشیدم و به سقف خیره شدم.
کیو دارم گول میزنم؟
خودمو؟
خب، من عاشقش شدم. اما باید بکشمش. حتی اگه نکشمش هم، اون یه انسانه.

*آروم چشماشو بست

هیچوقت نمیتونه با هیولایی مثل من زندگی کنه. و الان اینجاست. توی خونه ی من.

نفهمیدم چیشد که خوابم برد. چند ساعت بعد، تقریبا ساعتای ۳ شب بود که صدای در زدن اومد

•هواجین ۰۳:۱۲

از همون بچگیم، از صدای رعد و برق میترسیدم. کلا. از صداهای بلند میترسم. و حتی خودمم نمیدونم چرا. بعد از رفتن تهیونگ‌، دیگه خوابم نبرد. هوا طوفانی شد و رعد و برق بزرگی زد، اونقدری که نصف اتاق روشن شد و بعدش، اون صدای لعنتیش. انگار آسمون هم داشت غرش می‌کرد. دیگه طاقت نیاوردم و تنها جای امنی که به ذهنم رسید، اتاق تهیونگ بود.
آروم از جام بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون.
پشت در اتاق موندم و آروم در زدم.
چند لحظه بعد، صدای باز شدن قفل در اومد و تهیونگ در رو باز کرد. چرا در قفل بود؟
اهمیتی ندادم. که تهیونگ گفت «چیزی میخوای؟»

«خب...میشه امشب رو... پیش تو بخوابم؟»

تهیونگ از این حرفم تعجب کرد و گفت «پیش من؟ چرا؟»

«چون، از صدای رعد و برق میترسم. لطفا مسخرم نکن»

«از صدای رعد و برق میترسی؟
خب، باشه مشکلی نیست. امشب پیش من بخواب»

___

امیدوارم از این پارت خوشتون اومده باشه. لطفا حمایت کنید⛓️✨️

⛓️『 𝚆𝚒𝚕𝚕𝚒𝚊𝚖 』⛓️
دیدگاه ها (۰)

🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻⁷•هواجین ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻⁸•تهیونگ ۰۳:۵۳هوا...

🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻⁵•تهیونگ ...

🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻⁴•هواجین ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ...

معرفی فیک: 𝕻⁰عنوان: 🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒...

پارت ۴ترکم کنات در اتاق تهیونگ رو زد (جدا می‌خوابیدن و اینکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط