Fate is predetermined
part: 57
کیم: بعد از صبحانه میریم شرکت، ۷۰ درصد شرکت برای جونگکوک و ۳۰ درصدش برای الیزا میشه....و الیزا...رسما به عنوان مدل تو شرکتمون مشغول میشه...و همچنین اقامت دائم برای مینا و یول توی عمارت
جونگکوک انتظارشو داشت که بخواد بخشی از سهام شرکت برای الیزا بشه، به هر حال اونم نوه کیم بود
و اینم میدونست که اگر اعتراضی بکنه قرار نیست شرایط عوض شه
کیم" سوالی هست؟"
کیم: خوبه....پس بریم صبحانه بخوریم
همگی پشت میز به ردیف نشسته بودن و در سکوت منتظر بودن تا کیم شروع کنه
مینا هنوز هم ناراحت و پریشون بود ولی نسبت به قبل کمتر
بدون هیچ اتفاق خاصی صبحانه تموم شد هیون سو و مین هو و جونگکوک و الیزا و کیم رفتن شرکت
وکیل: خب تمام، حالا امضا کنید
الیزا: کردم
وکیل: جناب جئون..
جونگکوک: کردم منم
وکیل از جاش بلند شد" قربان تمومه، همون طور که خاسته بودید"
کیم: پس رسما بازنشسته شدم
وکیل: البته ولی اصن بهتون نمیخوره، کلا دیگه شرکت نمیاید قربان؟
کیم: چرا بالا سر بچه ها هستم ولی نه به عنوان مالک
جونگکوک بلند شد و با وکیل دست داد" ممنون"
وکیل: کاری نکردم....و اینکه قربان فوری نیاز داریم به وکیل برای بخش حسابداری
کیم: حلش میکنیم
الیزا: خسته نباشید
وکیل سری تکون داد و از اتاق خارج شد
کیم: جونگکوک به همسرت شرکت رو نشون بده
کیم از عمد روی کلمه همسر تاکید کرد برای یاداوری جایگاه و موقعیتشون
کاری که همیشه علاقه به انجامش داشت
کیم: بعد از صبحانه میریم شرکت، ۷۰ درصد شرکت برای جونگکوک و ۳۰ درصدش برای الیزا میشه....و الیزا...رسما به عنوان مدل تو شرکتمون مشغول میشه...و همچنین اقامت دائم برای مینا و یول توی عمارت
جونگکوک انتظارشو داشت که بخواد بخشی از سهام شرکت برای الیزا بشه، به هر حال اونم نوه کیم بود
و اینم میدونست که اگر اعتراضی بکنه قرار نیست شرایط عوض شه
کیم" سوالی هست؟"
کیم: خوبه....پس بریم صبحانه بخوریم
همگی پشت میز به ردیف نشسته بودن و در سکوت منتظر بودن تا کیم شروع کنه
مینا هنوز هم ناراحت و پریشون بود ولی نسبت به قبل کمتر
بدون هیچ اتفاق خاصی صبحانه تموم شد هیون سو و مین هو و جونگکوک و الیزا و کیم رفتن شرکت
وکیل: خب تمام، حالا امضا کنید
الیزا: کردم
وکیل: جناب جئون..
جونگکوک: کردم منم
وکیل از جاش بلند شد" قربان تمومه، همون طور که خاسته بودید"
کیم: پس رسما بازنشسته شدم
وکیل: البته ولی اصن بهتون نمیخوره، کلا دیگه شرکت نمیاید قربان؟
کیم: چرا بالا سر بچه ها هستم ولی نه به عنوان مالک
جونگکوک بلند شد و با وکیل دست داد" ممنون"
وکیل: کاری نکردم....و اینکه قربان فوری نیاز داریم به وکیل برای بخش حسابداری
کیم: حلش میکنیم
الیزا: خسته نباشید
وکیل سری تکون داد و از اتاق خارج شد
کیم: جونگکوک به همسرت شرکت رو نشون بده
کیم از عمد روی کلمه همسر تاکید کرد برای یاداوری جایگاه و موقعیتشون
کاری که همیشه علاقه به انجامش داشت
- ۱۷۶
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط