سعید محمدی ِ بدبختی ست
سعید محمدی ِ بدبختی ست
زیر رگ های آبی دستت
سعیدمحمدی ترسویی
که رسیده مرا به بن بستت
می دود از اتاق خود به کجا؟!
«هیچ» در لحظه اتفاق افتاد
زیر رگ هات مرگ « تیر» کشید
دود سیگار را که بیرون داد ↓
دود سیگار را که بیرون داد
رفت آن اسم محو از یادم
دود سیگار را که بیرون داد
دود سیگا… به سرفه افتادم!
گریه ات می گرفت در مردی
که تمامی شعرها زن بود
گریه ات می گرفت مثل «غزل»
که جنین دوماهه ی من بود
«««سعید محمدی خودم هستم »»»
زیر رگ های آبی دستت
سعیدمحمدی ترسویی
که رسیده مرا به بن بستت
می دود از اتاق خود به کجا؟!
«هیچ» در لحظه اتفاق افتاد
زیر رگ هات مرگ « تیر» کشید
دود سیگار را که بیرون داد ↓
دود سیگار را که بیرون داد
رفت آن اسم محو از یادم
دود سیگار را که بیرون داد
دود سیگا… به سرفه افتادم!
گریه ات می گرفت در مردی
که تمامی شعرها زن بود
گریه ات می گرفت مثل «غزل»
که جنین دوماهه ی من بود
«««سعید محمدی خودم هستم »»»
- ۳.۰k
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط