P
P. 3
ویو ات.
واقعا با اینکه چندساله دارم تحمل میکنم بازم بغضم گرفته بود
ولی بابا چی چرا اون دیگه هیچوقت برنگشت پیشم فقط اخرین بار وقتی داشتن طلاق میگرفتن دیدمش
من دلم میخواد برگردن بهم ولی نمیتونم کاریش کنم اخرین باری که به مامان گفتم صورتم بی حس شد ازش توقع نداشتم که بزنتم
.....
کم کم اشکام سرازیر شدن
......
میخوام بمیرم ولی این دلیل خوبی نیس
..........
اهه چرا هرچی تندتر میرم صدای پا بیشتر میشه.......
........
دیگه نتونستم
......
اهههه خودتو نشون بده.....
تو.....
_هیش همین حالا راه بیافت
چی داری میگی(اومدم یه جیگوچاگی بهش بزنم و وقتی زدم پامو گرفت
بعد دستامو گذاشتم رو زمین و با اون پام که رو زمین بود زدم به سرش و بعد افتادم و اون ازین فرصت استفاده کردو پام که دستش بود و محکم گرفت و با یه حرکت قفلم کرد دستشو کج کرد و گذاشت رو گلوم
اهههه خیلی خب(در حال خفه شدن)
محکم دستمو به زمین میکوبیدم
این همون حرکتی بود که استاد بعدشو بهم نگفته بود برای همین تو این حالت گیر کرده بودم
بعد دستشو برداشت و یه چیزی از تو جیبش دراورد و سریع گذاشت رو بینیم و
من........ اهه........... کمــــک..........
_ویو کوک.
بعد باشگاه سریع رفتم دنبالش متوجه شدم که داره گریه میکنه اخخخ دخترم نبینم اینجوری گریه میکنی......
کمی که رفتم دنبالش فک کنم متوجه اومدن من شده بود
مامانشم که اصلا تا الان بهش زنگ نزده چه بی مسئولیت
خودتو نشون بده
.... تو
_هیش همین حالا راه بیافت
چی
هه دختر خودمه حرکاتشو حفظ بودم همیشه از دوربین باشگاه نگاش میکردم و اون دوسال اولی که تکواندو رو شروع کرده بودم خودم بهش یه تکنیکی رو یاد دادم چرا اونو نزد
برای همون میدونستم که اول با جیگو شروع میکنه و پای راستشم هس
براهمون سریع گرفتمش
اونم با پای چپش زد تو سرم سرم؟ نه چون به صورت حریف نگاه نکرد نخورد تو سرم از کنار صورتم رد شد
و بعدم.... بعد افتاد چی مگه بقیشو اموزش ندیده بود؟ اون استادشو میکشم ببینمش
مثلا کمربند قرمزِ
برای همین دیگه بقیشو خودم رفتم و قفلش کردم و وقتی میدیدم رو اسفلات اینجوری سرش......
و منم دستم رو گلوشه رحمم میومد ولی الان باید دیگه بیهوشش کنم تنها کار همینه اصلا نقشه همینه دخترم شرمنده
و بعد بیهوش کننده به سمت صورتش بردم و بیهوشش کردم و گذاشتمش تو ون
_ امیدوارم مواد بیهوشی اذیتش نکرده باشه
رسیدم به عمارت جدیدی که برای خودمو دخترم خریدم
_سوهو درو باز کن
*چشم
(سوهو دوست اته و عنوان جاسوس که نه کسی که از دخترش براش اطلاعات ببره میرف باشگاه)
_بردمش گذاشتمش
رو تخت و بهش نگاه میکردم بلاخره داشتم به صورت زیبای دخترم نگاه میکردم از نزدیک
نشستم بغل تخت و موهاشو نوازش میکردم
ویو ات.
واقعا با اینکه چندساله دارم تحمل میکنم بازم بغضم گرفته بود
ولی بابا چی چرا اون دیگه هیچوقت برنگشت پیشم فقط اخرین بار وقتی داشتن طلاق میگرفتن دیدمش
من دلم میخواد برگردن بهم ولی نمیتونم کاریش کنم اخرین باری که به مامان گفتم صورتم بی حس شد ازش توقع نداشتم که بزنتم
.....
کم کم اشکام سرازیر شدن
......
میخوام بمیرم ولی این دلیل خوبی نیس
..........
اهه چرا هرچی تندتر میرم صدای پا بیشتر میشه.......
........
دیگه نتونستم
......
اهههه خودتو نشون بده.....
تو.....
_هیش همین حالا راه بیافت
چی داری میگی(اومدم یه جیگوچاگی بهش بزنم و وقتی زدم پامو گرفت
بعد دستامو گذاشتم رو زمین و با اون پام که رو زمین بود زدم به سرش و بعد افتادم و اون ازین فرصت استفاده کردو پام که دستش بود و محکم گرفت و با یه حرکت قفلم کرد دستشو کج کرد و گذاشت رو گلوم
اهههه خیلی خب(در حال خفه شدن)
محکم دستمو به زمین میکوبیدم
این همون حرکتی بود که استاد بعدشو بهم نگفته بود برای همین تو این حالت گیر کرده بودم
بعد دستشو برداشت و یه چیزی از تو جیبش دراورد و سریع گذاشت رو بینیم و
من........ اهه........... کمــــک..........
_ویو کوک.
بعد باشگاه سریع رفتم دنبالش متوجه شدم که داره گریه میکنه اخخخ دخترم نبینم اینجوری گریه میکنی......
کمی که رفتم دنبالش فک کنم متوجه اومدن من شده بود
مامانشم که اصلا تا الان بهش زنگ نزده چه بی مسئولیت
خودتو نشون بده
.... تو
_هیش همین حالا راه بیافت
چی
هه دختر خودمه حرکاتشو حفظ بودم همیشه از دوربین باشگاه نگاش میکردم و اون دوسال اولی که تکواندو رو شروع کرده بودم خودم بهش یه تکنیکی رو یاد دادم چرا اونو نزد
برای همون میدونستم که اول با جیگو شروع میکنه و پای راستشم هس
براهمون سریع گرفتمش
اونم با پای چپش زد تو سرم سرم؟ نه چون به صورت حریف نگاه نکرد نخورد تو سرم از کنار صورتم رد شد
و بعدم.... بعد افتاد چی مگه بقیشو اموزش ندیده بود؟ اون استادشو میکشم ببینمش
مثلا کمربند قرمزِ
برای همین دیگه بقیشو خودم رفتم و قفلش کردم و وقتی میدیدم رو اسفلات اینجوری سرش......
و منم دستم رو گلوشه رحمم میومد ولی الان باید دیگه بیهوشش کنم تنها کار همینه اصلا نقشه همینه دخترم شرمنده
و بعد بیهوش کننده به سمت صورتش بردم و بیهوشش کردم و گذاشتمش تو ون
_ امیدوارم مواد بیهوشی اذیتش نکرده باشه
رسیدم به عمارت جدیدی که برای خودمو دخترم خریدم
_سوهو درو باز کن
*چشم
(سوهو دوست اته و عنوان جاسوس که نه کسی که از دخترش براش اطلاعات ببره میرف باشگاه)
_بردمش گذاشتمش
رو تخت و بهش نگاه میکردم بلاخره داشتم به صورت زیبای دخترم نگاه میکردم از نزدیک
نشستم بغل تخت و موهاشو نوازش میکردم
- ۳.۰k
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط