پارت

پارت ۱۵


صبح ساعت هفت پاشدم و زودی لباس پوشیدم توضیحم نمیدم چی پوشیدم قطعا لباس مجلسی نبود پس یه مانتو و شال و شلواره دیه حالا خودتون تصور کنید فقط بین اینا یه دختر جذابم تصور کنید که اینا تنشه هااا(اعتماد به افق هم خودتونید)
ساعت هفت و نیم دانشگاه بودم که دیدم نفس وایساده و داره با نها میحرفه
از نهال بگم براتون دوست مشترک منو نفسه یه دختر مو زرشکی😂 (رنگ گذاشته هاا) با چشمای قهوه ای قیافه ساده ای داره ولی خوشگله رفتم نزدیکشون و سلام دادم و باهم رفتیم به کلاس همین که نشستیم نفس پاشد و رفت نشست جای استاد و گفت توجههه توجهههه مثلا من استاد جدیدم که یهو در باز شد و استاد اومد تو
نفس: آقای محترم کلاس شروع شده شما کجا بودین؟
نفسا حبس شده بود هرچقد چشم ابرو میام به نفس فقط چشماشو برام لوچ میکرد
استاد: خانوم محترم نادیده میگیرم پاشین برین بشینین جاتون
نفس: عهه توام از این کرما داری که خودتو جای استاد میزنی؟؟ خخخ
استاد: خانوم محترم
نفس : حرف نزن ببینم اسمت چیه بچه
بچه ها: حامـــــد
نفس: حامده چی:
بچه ها: حامد پهلانهههه
نفس که داشت از خنده ریسه میرفت با صدای داد استاد آریانی خفه شد
استاد: بسه دیگه خانوم برین بشینین جاتون تا حذفتون نکردم
نفس : یعنی واقعا..
دیدگاه ها (۳)

پارت ۱۶استاد:بله واقعاا من استادم خانوم برو بشین جاتنفس :چشم...

پارت۱۷نفس :ع.وضی منو ضایع میکنی؟؟ البته نفس خانوم که ضایع نم...

پارت ۱۴یه دایی هم دارم به اسم فرهود که دوتا پسر و یه دختر دا...

پارت۱۳شیدا:کادوی مامانیمو دادم و کلی هم بوس ازش تحویل گرفتم ...

رمان جیمین ( سایه عشق پارت ۶)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط