{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک با جیمین امیدوارم خشتون بیاد

فیک با جیمین امیدوارم خشتون بیاد❤️
.
.
.
شب سردی بود.تو درحال قدم زدن تو خیابان های سئول بودی.....غرق در تفکراتت بودی که سایه سیاهی پشت سرت دیدی،اولش فکر کردی سایه خودته ولی بعدتر اون سایه بزرگتر شد.
ترسیدی و سریع برگشتی،کسی نبود.اهی سرد کشیدی و به راه رفتن ادامه دادی.
یه صدایی در گوشت زمزمه کرد:خانم زیبا تنهایی ،اونم این موقع شب به نظرتون کمی خطرناک نیست.
تو برگشتی.......اون مرد،باور نکردنی بود.چشمایی زیبا و قهوه ای لبهایی زیبا و رنگه ملایمه لباش،لباسه مشکی پوشیده بود و اونورترش ماشین مشکی با شیشه های دودی بود.
اون قدم به قدم نزدیکت میشد و تو به همون اندازه میرفتی عقب.....یه دفعه دستش رو پشت کمرت گذاشت و به خودش نزدیک کرد، زیر لب زمزمه کرد: این کار برای خودته.
صورتشو به صورتت نزدیک کرد و شما در حدی بهم نزدیک بودین که نفسایه این مرد رو روی گونه هات احساس میکردی.
نزدیکی شدیده شما بهم خورد...لباش رو روی لبات گذاشت و چشماش رو بست.
یه لحظه تمام دنیا برات سیاه شد و تنها چیزی که حس میکردی دستماله روی دهن و بینیت بود
صبح:
صدای پرنده ها،نور طلاییه خورشید باعث شد که بیدار بشی....روی تخت نرمی دراز کشیده بودی لباس راحتی تنت بود. اتاق خیلی قشنگی بود دیوار های مشکی و فرشه سفید..... تو داشتی به این زیبایی ها نگاه میکردی که ناگهان در باز شد..... همون مرده بود...یه لیوانه قهوه تو دستش و با صدایه تقریبا خوابالود گفت:پرنسس من چطوره؟خوب خوابیدی؟
اومد تو و درو بست،لبه تخت کنارت نشت.تو بلند شدی،صورتتو مالیدی و گفتی:تو کی هستی؟اینجا کجاست؟من چرا اون شب بیهوش......
دستش رو گذاشت روی دهنت و گفت:سییییسسسسس اروم پرنسس.اسمه من جیمینه.اینجا خونمه و خب...اممم برای دیشب م..متاسفم دیگه طاقتم تمام شده بود.(علامت تو+ جیمین&)
+-منظورت از طاقتم تمام شده چیه
&-من هر روز تورو زیر نظر داشتم و همچیت رو میدونستم.هر روز با ماشینم نگات میکردم ولی تو غرق تخیلاتت بودی و متوجه من نشدی پرنسس
+-یعنی تو الان همچیه منو میدونه
&-بله خانم کیم
تو از تعجب دهنت باز موند.اون خندید و گفت&-نمیتونم اینو ازت مخفی کنم...
+-چی؟
&-خب من راستش مافیام و حق داری الان ازم بترسی ولی من از اون مافیا ها نیستم فقط ادم بدا رو میکشم
.
.
.
.
.
همین شرط پارت بعدی
لایک❤️۱۵
کامنت💖۱۵
دیدگاه ها (۴۶)

مرا به یاد خواهی اورد،هنگام وزش،باد غربیبر مزارع جوخورشید را...

مرسی کیوتام❤️❣️

فیک با جیمین میخوام بنویسم حمایتم میکنید؟

اوخی❤️‍🩹از یه خشملی اصکی رفتم

تکپارتی

عشق ممنوع part=۲۵(پشت بوم قلعه آرین – نیمه شب، ادامه مستقیم)...

عشق ممنوع part=۸(همون روز – بیرون سالن ورزشی، بعد از مسابقه)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط