{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⛓️بد بوی 🔮 پارت 76

⛓️بد بوی 🔮 پارت 76
جیمین :تا حالا منو ندیدن اما ادمامو دیدن
ا ت:یکی دیگه یکی که ندیدنش حتما تو باید می‌رفتی
جیمین :حالا که من رفتم
ا ت:جیمین تو موقعی که من زایمان کردم پیشم نبودی شبا دیر میو مدی و صبحا زود میرفتی همش عصبی بودی
جیمین :اهههههه میدونم عزیزم میدونم ببخشید دیگه تکرار نمیشه
ا ت:نبایدم تکرار بشه
از بغلم درش اوردم رفتم توی اتاق دایین
خوابیده بود
جیمین پشت سرم اومد و کمرمو از پشت گرفت و سرشو گذاشت روی شونم
جیمین :مثل فرشته ها خوابیده
چیزی نگفتم
جیمین :بریم شام بخوریم، اجوما بهم گفت هیچی نمیخوردی برای همینم بیهوش شدی
بدون هیچ حرفی رفتم پایین
🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹🩹
یه هفته گذشته و من مثل قبل با جیمین سرد رفتار می کنم و باهاش قهرم
حدودا ساعت 5 بعد از ظهر بود
دایینو خوابوندم برگشتم جیمین به چهارچوب در تکیه داده بود و نگام میکرد
ا ت:بیدارش نکن
رفتم توی اتاق خودمون
چندمین بعد
جیمین اومد داخل
جیمین :ا ت یه هفته شده
ا ت:خوب که چی
جیمین :هنوزم قهری باهام
ا ت:.........
روی تخت نشتم گوشیمو گرفتم
جیمین اومد روم
جیمین :یه هفته بنظرت زیاد نیست
تا اومد حرف دیگه‌ای بزنه صدای در از پایین اومد
جیمین :کیه(بلند)
ا ت:بنظرت از اينجا میشنوه
جیمین :لعنتی نمیتونستی ديرتر بیای
ا ت:جیمین پاشو ببینم کیه
جیمین :میشه نری من حالم بده
ا ت:جیمین اجوما تا الان درو باز کرده
جیمین :اوفففففففففففففففففففففف
جیمین بلند شد
رفتیم پایین
مامان و بابای جیمین اومده بودن آخرین بار یه ماه پیش که اومدن بيمارستان دایینو ببینن دیدمشون
🔮🌌
دو دیقه نبودم
شرطا 100
دیدگاه ها (۳۰)

⛓️بد بوی 🔮 پارت 77ج/م:عاااا بچه‌ها اومدینا ت:خوش اومدینجیمین...

⛓️بد بوی 🔮 پارت 78دستش رفت زیر لباسم داشت درش میاوردا ت:یه ه...

⛓️بد بوی 🔮 پارت 75جیمین :اون دختر لی جانگها ت:لی جانگ دیگه ...

بچه‌هادایینو ول نکردنیجی مسئول بادیگاردا هست که یه زنهو جیمی...

P¹زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/ت از خواب بیدار شدم بدن...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Part 8 جیمین ویو بعد از این که ا،ت رفت دستشویی رالا هم خواس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط