{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا امروز هرگز نتوانسته‌ام جواب این سوال مادرم را بدهم.

تا امروز هرگز نتوانسته‌ام جواب این سوال مادرم را بدهم.
او روزهای آخر عمرش از من پرسید :
"اگر دیگر چیزی به یاد نیاورم، می توانم بگویم که در این دنیا حضور دارم؟"
سوالش همیشه با من ماند...کاش امروز اینجا بود و به او می‌گفتم :
"مهم نیست تو چیزی به خاطر داشته باشی؛ اگر کسی، حتی یک نفر، نام تو را به یاد داشته باشد و آن را با عشق تکرار کند، یعنی تو در این دنیا حضور داری ...

عشق هرگز فراموش نمی کند
سالی هپ ورت
دیدگاه ها (۱)

🚩نتانیاهوی جنایتکار یک پیجر با خودش برای سخنرانی به سازمان م...

نورِ چَشمانَماین روزا برای من زیباترین روزهای زندگیم بوده ، ...

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

پروانه جان

گاهی زندگی مثل روزی بارانی می‌ماند که هیچ چیز جز سرپناه موقت...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط