{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#حکایت روزي ملانصرالدين خطايي مرتکب ميشود

#حکایت روزي ملانصرالدين خطايي مرتکب ميشود
و او را نزد حاکم مي برند تا مجازات را تعيين کند .
حاکم برايش حکم مرگ صادر مي کند
اما مقداري رافت به خرج مي دهد و به وي مي گويد
اگر بتواني ظرف سه سال به خرت سواد خواندن و نوشتن بياموزاني از مجازاتت درمي گذرم .
ملانصرالدين هم قبول مي کند
و ماموران حاکم رهايش مي کنند .
عده اي به ملا مي گويند
مرد حسابي آخر تو چگونه مي تواني
به يک الاغ خواندن و نوشتن ياد بدهي ؟
ملانصرالدين مي فرمايد :
انشاءالله در اين سه سال يا حاکم مي ميرد يا خرم .
پس همیشه امیدوار باشید.
دیدگاه ها (۹)

#داستان_کوتاه ﻧﯿﻤﻪ شبی تعدادی دوست برای تفریح ﺑﻪﻗﺎﯾﻖ ﺳﻮﺍﺭﯼ ر...

سربازان وارد روستائی شدند و به همه زنان تجاوز ڪردند به استثن...

گفت دانايي که: گرگي خيره سر،هست پنهان در نهاد هر بشر!...هر ک...

#داستان_کوتاه پیرزنی رفت داروخانه تا برای درد مفاصلش دارو بخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط