داستانکوتاه پیرزنی رفت داروخانه تا برای درد مفاصلش دارو
#داستان_کوتاه پیرزنی رفت داروخانه تا برای درد مفاصلش دارو بخره.
داروخانهچی بهش گفت:
«خوشگل خانم امر بفرمایید.»
پیرزنه فوری کمرش رو راست کرد و گفت:
«رژ لب میخواستم عزیزم.»
کلمات قدرت دارند. با یکدیگر با انرژی مثبت صحبت کنیم.
کلماتی که شما استفاده میکنید ممکن است سرنوشت انسانی را تغییر دهد.
داروخانهچی بهش گفت:
«خوشگل خانم امر بفرمایید.»
پیرزنه فوری کمرش رو راست کرد و گفت:
«رژ لب میخواستم عزیزم.»
کلمات قدرت دارند. با یکدیگر با انرژی مثبت صحبت کنیم.
کلماتی که شما استفاده میکنید ممکن است سرنوشت انسانی را تغییر دهد.
- ۱.۹k
- ۱۷ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط